دل نوشته های دلتنگی

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زمان در کالبد نبودنت رسوب کرده و تنهایی‌ام، در هر لحظه، عطر غلیظ حضور تو را بازتولید می‌کند.

عقربه‌ها به تو آلوده‌اند؛ هر ثانیه‌ای که می‌گذرد، تنهایی‌ام را با سایه ایی که از تو به جا مانده، سنگین‌تر می‌کند.

در جغرافیای سرد من، زمان چیزی جز تو نیست و تنهایی‌ام، تنها پیراهنی است که مرا در آغوش خود گرم میکند.

تمام دقایقم به تو دچار شده‌اند؛ کافی‌ست پلک بزنم تا در میان هیاهوی تنهایی‌ام، باز هم حضور تو در هوا بپیچد.

زمان در بن‌بست وجود تو ایستاده است و من، در انزوای خویش، مغلوب عطری شده‌ام که از یاد تو در فضای خانه‌ام باقی مانده🌹
 

Similar threads

بالا