دل نوشته های دلتنگی

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
هر وقت کسی شما بخواد، حتی براش ناز هم کنید، خریدار هست.
شما اولویت یک محسوب میشد، نه کسی که ساعت ده شب یادش بیفته، نه کسی که تا یه مشکلی پیش بیاد اولین کسی باشید که کنار گذاشته می‌شید، نه کسی که براتون رقیب بتراشه، نه کسی که هر روز هزار تا بهانه داشته باشه برای ندیدنهاتون و نشنیدنهاتون

کسی که با عملش و رفتار و کلماتش نشون میده شما دوستتون داره


پ.ن: یک تقلب، اکثر دخترها تا وقتی پسر خودش به بابای دختر معرفی نکنه و دختر از باباش خواستگاری نکنه... این گزینه در ذهنش بالا میاد ، احتمال رفتن پسر و زیر حرفهایش زدن، هست!!!
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد

چمدان خالی

چو پرنده‌ای که تنها،

همه روز را پریده

پی جفت خویش و اکنون

به دم غروب غربت

نفس نشستنش نیست

چه کنم، خدای من!

چارۀ خسته بالی‌ام را



منم آن مسافرِ ره،

که به ایستگاه فردا،

همه عمر، حمل کردم،

به هزارگون مشقّت،

چمدان خالی‌ام را.


دکتر شفیعی کدکنی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی پشیمونی سراغم میاد و به خودم میگم اگر به مسیر دیگه رفته بودم، الآنم چطور میشد؟!
خودمم نمی‌دونم🤷 فقط می‌دونم به بخشی از تقصیرات کردن فقط من نیست بلکه دیگران هم مقصر هستند
پس شاید این مسیر زندگی من بوده بخاطر دژواهایی که این چند سال زیاد سراغم میاد، امیدوارم واقعا همینطور باشه نه که بهم فقط هشدار بده شاید مسیر اشتباهه🤔
 

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عشقم را حلالت نمی‌کنم
نه از سر کین،
نه برای آن‌که زخمی بر جگر بنشانم،
نه
عشقم را حلالت نمی‌کنم
تا همواره میان ما چیزی باقی بماند.
بگذار این دین بزرگ،
چون مهی غلیظ
جاده‌های بازگشت را بپوشاند.
حلالت نمی‌کنم،
چرا که هر ذره از آن عشق،
تکه‌ای از جوانیِ من بود که در ایوانِ خانه‌ات جا ماند
قطره‌اشکی بود که آفتاب هیچ تموزی خشکش نکرد.
بگذار در دادگاهِ خاطره‌ها،
من همیشه طلبکارِ لبخندی باشم که دریغ کردی،
و تو،
مدیون تمامِ شب‌هایی که
من به جای تو، برای هر دومان گریستم.
عشقم را حلالت نمی‌کنم
تا ابدیت،
نام مرا در گوشِ جانت زمزمه کند،
که عشق، بخشیدنی نیست
وقتی تمام خودت را در پایِ کسی ریخته باشی
که حتی سایه‌اش را هم از تو دزدید
🌹
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عشقم را حلالت نمی‌کنم
نه از سر کین،
نه برای آن‌که زخمی بر جگر بنشانم،
نه
عشقم را حلالت نمی‌کنم
تا همواره میان ما چیزی باقی بماند.
بگذار این دین بزرگ،
چون مهی غلیظ
جاده‌های بازگشت را بپوشاند.
حلالت نمی‌کنم،
چرا که هر ذره از آن عشق،
تکه‌ای از جوانیِ من بود که در ایوانِ خانه‌ات جا ماند
قطره‌اشکی بود که آفتاب هیچ تموزی خشکش نکرد.
بگذار در دادگاهِ خاطره‌ها،
من همیشه طلبکارِ لبخندی باشم که دریغ کردی،
و تو،
مدیون تمامِ شب‌هایی که
من به جای تو، برای هر دومان گریستم.
عشقم را حلالت نمی‌کنم
تا ابدیت،
نام مرا در گوشِ جانت زمزمه کند،
که عشق، بخشیدنی نیست
وقتی تمام خودت را در پایِ کسی ریخته باشی
که حتی سایه‌اش را هم از تو دزدید
🌹


چقدر قشنگ

عشقم را حلالت نمیکنم!!!
 

sage007

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم می‌خواهد روزی برسد که آدم‌ها، بی‌بهانه، روبه‌روی هم بنشینند و یکی بگوید: «بیا چند دقیقه فقط هیچ‌کار نکنیم.» و آن یکی نخندد، تعجب نکند، نپرسد «بعدش چه؟» فقط بپذیرد. همین.

من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین هنر آدمیزاد، رها کردن است. نه از سر بی‌خیالیِ تهی، که از سرِ فهمیدنِ این راز ساده: جهان با همه شلوغی‌اش، هنوز هم با یک لیوان چای خوشرنگ سرِ حال می‌آید. انگار قرار نیست همیشه چیزی در حال ساخته شدن باشد. انگار گاهی فقط باید لم داد و تماشا کرد. خودِ تماشا کردن اگر بی‌عجله باشد، خودش یک جور زندگیِ کامل است.

ما زیادی جدی گرفته‌ایم. زیادی. و هنوز منتظر همان روزم. روزی که کسی بگوید «بیا هیچ‌کار نکنیم» و من بگویم «از صبح منتظر همین یک جمله بودم.»
 

Bahar5746

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مگر از روزگار چه می خواستیم
جز یک زندگی آرام
کنار کسی که دوستش داشته باشیم
و دوستمان بدارد
برآورده کردنش آنقدر سخت بود
که تلخی روزگار
فاصله انداخت میانمان
و تقدیر بی رحمانه
پای تنهاییمان
مهر کوبید
 

Similar threads

بالا