وقتی سعی میکنم
دلت را نسوزانم نمیتوانی ببینی
وقتهایی که دلم را
طوری میسوزانی
که تنها برایت لبخند میزنم
تا نفهمی
چه با دلم میکنی
اما
انقدر خسته ام
که نه تکه سنگ
بلکه روی شانه خدا سر میگذارم
تا مرا به اسمانش ببرد
دیگر نمیتوانم
تحمل کنم
بهانه های که هر روز میاوری
بهانه هایی که تا بیانشان میکنم
تنها خودت را بی گناه نشان میدهی و مرا گناهکار
گاهی به این فکر کن
که در یک رابطه دو نفر با هم میسازند
نه یک نفر به تنهایی
دلت را نسوزانم نمیتوانی ببینی
وقتهایی که دلم را
طوری میسوزانی
که تنها برایت لبخند میزنم
تا نفهمی
چه با دلم میکنی
اما
انقدر خسته ام
که نه تکه سنگ
بلکه روی شانه خدا سر میگذارم
تا مرا به اسمانش ببرد
دیگر نمیتوانم
تحمل کنم
بهانه های که هر روز میاوری
بهانه هایی که تا بیانشان میکنم
تنها خودت را بی گناه نشان میدهی و مرا گناهکار
گاهی به این فکر کن
که در یک رابطه دو نفر با هم میسازند
نه یک نفر به تنهایی