در لحظات رفتن کسی که دوستش دارم
هر بار چشمانم را بستم
و باز کردم
شاید دوباره ببینمش
اما همیشه تنهایی را دیدم و سیاهی
اخر از روزی که رفت
همه جای دنیایم
تیره تار شده
نه روز را میشناسم و نه شب را
تنهایی
تمام وجودم را پر کرده
و همین تنهایی
مرا از پا میاندازد
هر بار چشمانم را بستم
و باز کردم
شاید دوباره ببینمش
اما همیشه تنهایی را دیدم و سیاهی
اخر از روزی که رفت
همه جای دنیایم
تیره تار شده
نه روز را میشناسم و نه شب را
تنهایی
تمام وجودم را پر کرده
و همین تنهایی
مرا از پا میاندازد