خودتو با یه شعر وصف کن...!

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یادت باشه دیگه یادت نیستم
گاهی دست " خـــودم " را می گیرم...
می برم هوا خوری...
" یــاد " تو هم که همه جا با من استـــــ ...
" تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود...
میبینی...؟
وقتی که نیستی هــــم
جمعمان جمع استــــــ...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
تنها یک چیز مینویسم
برای امروز
همیشه
جمعمان حتی وقتی
دور هستیم
جمع هست
و تنها یک چیز
تو
را دوست میدارم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عادت کرده ام
به تنهایی نوشتن از تو
همه میایند
میخوانند
لایک میزنند
ولی خودت حتی حوصله نداری نگاهی به نوشته هایم بیاندازی
نبودنهایت را
به رخم میکشی نگران نباش
تنها
در تنهایی شب اشک میریزم
و خودم را ارم میکنم
به تنها بودن عادت کرده ام
و این عادتها را
هرگز درک نخواهی کرد
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
قلبمان
را به سادگی
تقدیم هر کسی
نکنیم
شاید او
انقدر
توان تحمل
این قلب را نداشته باشد
 

ni_rosa_ce

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
برای تسکین ِ اعصابَـت نیاز نیست به کافه بروی،
بیا کنار ِ من،
چون ایـن روزها، خودم از هر قهوه ای تلخ ترم...!
 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
نــــ ــوازشــــ ــم کـــ ـــن...نتــــ ــرس ، تنهايـــ ـــيم واگـــ ـــير نـــ ـدارد....
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تنها برخی از آدمها بـــــاران را احساس می کنند !

بقیه فقط خیس می شوند



 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در دلم ابر است

گاه ميبارد و سبز

ميشود هر چه درخت است ز غم

گاه نه , ميخشكد

ميخشكد و طوفان به پا ميكند او

ليك گاه

نم نم ميبارد

تا بشورد همه لبخند ها را

دل من در همه حال

چه ببارد چه نبارد

در درونش غصه و غم دارد
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
همیشه در دلم
غمی هست
که
گاهی
به سراغم میاید
ولی نمیدانم
چگونه
باید ارام شوم
تنها
وقتی غم تو را میبینم
بیشتر درد میکشم
تنها
میخواهم کنارت باشم
نه به خاطر خوب بودن
بخاطر
دوست داشتنت
میخواهم کنارت باشم تا ارامش پیدا کنم
میدانم
همیشه
عذابت دادم
ولی دیگر نمیخواهم
بروم
بلکه
میمانم
حتی با
وجود تمام اخمهایی که
میکنی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
تلخ هستم
ولی سعی
میکنم شیرین باشم
تا دیگر تنها نباشم
 

*نيروانا*

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
من ازین دلق مرقع به درآیم روزی/تاهمه خلق بدانند که زناری هست
 

IRANIAN VOCAL

عضو جدید
کاربر ممتاز
ساربان بار من افتاد خدا را مددی ... که امید کرمم همره این محمل کرد
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
حق داشتن
زیباست
ولی وقتی
همه
تمام
حقهایت
را بخاطر خودخواهی خودشان میگیرند چه تلخ میشود
 
  • Like
واکنش ها: sh85

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛

از خــــودش .. از عشـــق

کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه ام!

آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد

لیـــز می خوریــد…
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
شاید دل من عروسکی از چوب است ، مثل قصه ی پینوکیو محبوب است

اما چه دماغی داره این بیچاره ، از بس که نوشته ” حال من هم خوب است ” !
 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]ذهنم آشفته،

خواب هایم پریشان،

خنده هایم فتوشاپی ،

درد و دل هایم با دیوار فیس بوک و وبلاگ !

میزان همدردی ها هم با لایک و کامنت !!!
[/FONT]

[FONT=arial, helvetica, sans-serif]وتکرار پشت تکرار
[/FONT]

 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تنـها عابـر کوچـه ای هسـتم
که انتـهایش به دریـا می رسـد
بـاران می بـارد
سیـاهی آسمان شب و سـردی هـوا
یاد کبـریـت های نـم گرفتـه را زنـده می کنند
باد در گرگ و میـش هـوا احساس مرا می بـلعد
اما یک نفـس شـعر می گویم
خیـس می شـوم از اشـک های آسمان
و دلتنگ از یادآوری تارو پود خاطرات بارانیم
صاعقـه ها پیاپی از لحظـه های با هم بودن
من و همسفـرم باران
عکس می گیـرند
دلـم مـواج است
صدای آبـی ترین احساس در گوش هایـم زنگ می زند
دریا به یـادت هسـت....
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
سر بالا بگیر
اری
سر بالا بگیر
این من
جدید را خوب تماشا کن
دیگر باورت نخواهم کرد
تو که
هر بار میسوزاندی قلبم را
و هر بار قطرات اشکم را سرازیر میکردی
دیگر باورت ندارم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
ارزو میکردم
که
کنارت باشم
ولی تنها
به خودت اندیشیدی
و هرگز معنای احساسم را نفهمیدی
 

alone.eng

عضو جدید
کاربر ممتاز
روزها فکر من اینست وهمه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا امده ام امدنم بهر چه بو
به کجا می روم اخر ننمایی وطنم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
به دنبال کوهی
میگردم
تا بشود به ان
تکیه کرد
ولی
هنوز
کوهی
نیافتم
تا بتواند کنارم باشد
 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
حکایت من، حکایت کسی است که عاشق دریا بود، اما قایق نداشت،
دلباخته سفر بود، اما همسفر نداشت،
زجر کشید، اما ضجه نزد،
زخم داشت، ولی ناله نکرد،
نفس میکشید اما همنفس نداشت،
گفت
و خندید تا غمش را کسی نفهمد
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
چه خوب
نقش بازی میکنم
یک ادم
منطقی و بی احساس
انگار نه انگار که
رهایم کردی
تنها
بی دلیل
در تنهای خویش
اشک میریزم
و جلوی همه
خودم را
محکم و قوی نشان میدهم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
در سکوت شبهای بارانی
با تکرار واژهای خیس
اینجا
دل تنگ که
باشی
فراموشت میکنند
عاشق که باشی
تردت میکنند
و تنها
در سکوت
به اسمان ابی
نظاره باید کرد
و تنهایی
را در اغوش کشید
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
دچـــــار ♥ یـــــعنے عـــاشقـــ ♥
 

Similar threads

بالا