onia$
دستیار مدیر تالار مدیریت
[h=2]می خواهم بروم
[/h]
[/h]
به تو که فکر میکنم دلم میگیرد
بهانه گیر میشوم... این روزها زیاد با خودم حرف میزنم ،بعضی ها می گویند دیوانه شده اما من اهمیتی نمیدهم ...بگذار بگویندهیچکس برایم مهم نیست...کسی درد دلم را چه میداند جز خودم کسی چه میداند این روزها چشمهایم دیگر اشکی برای ریختن ندارند این روزها بیشتر خیالاتی میشوم خیال بودن با توچشمایم را می بندم و تو را پیش خودم می آورم ... برایم لذت بخش است ،آرامم میکند . . .اما دیگر از خیالات هم خسته شده ام دیگر خسته ام . . . میخواهم فراموشت کنم ،من می توانم . . . باید بتوانم بغض راه گلویم را می بندد ، دلم خیلی سنگین است اما با خودم قرار گذاشته ام دیگر گریه نکنم گریه غرورم را به هم میزند . . .با خودم قرار گذاشته ام دیگر عاشق نشوم چون دیگر احساسی برایم نمانده است . . . خسته ام میخواهم بروم . . .به یک جای دور جایی که وفا داشته باشد جایی که حال طوفانی ام را بفهمند. . . . . . و باز هم سه نقطه های بی پایان من
بهانه گیر میشوم... این روزها زیاد با خودم حرف میزنم ،بعضی ها می گویند دیوانه شده اما من اهمیتی نمیدهم ...بگذار بگویندهیچکس برایم مهم نیست...کسی درد دلم را چه میداند جز خودم کسی چه میداند این روزها چشمهایم دیگر اشکی برای ریختن ندارند این روزها بیشتر خیالاتی میشوم خیال بودن با توچشمایم را می بندم و تو را پیش خودم می آورم ... برایم لذت بخش است ،آرامم میکند . . .اما دیگر از خیالات هم خسته شده ام دیگر خسته ام . . . میخواهم فراموشت کنم ،من می توانم . . . باید بتوانم بغض راه گلویم را می بندد ، دلم خیلی سنگین است اما با خودم قرار گذاشته ام دیگر گریه نکنم گریه غرورم را به هم میزند . . .با خودم قرار گذاشته ام دیگر عاشق نشوم چون دیگر احساسی برایم نمانده است . . . خسته ام میخواهم بروم . . .به یک جای دور جایی که وفا داشته باشد جایی که حال طوفانی ام را بفهمند. . . . . . و باز هم سه نقطه های بی پایان من