متال85
عضو جدید
از حکایات شیخ و مریدان (۵)
حکایاتی شنیدنی از شیخ و مریدان
مریدی شادمان نزد شیخ بیامد و عرض بکرد یا شیخ مرا مشتلق ده تا برایت خبری بس خوش گویم.
شیخ قفایی بر وی زد و فرمود این هم مشتلق حال خبرت را بگوی.
مرید گفت : یا شیخ تورم تک رقمی گشته.
شیخ _رضی الله عنه _ فی البداهه شعری سرود با این مضمون :
گویند ایران با ارقام جورواجور خوش است
من می گویم اجناس کیلویی کرور کرور خوش است
این راست از من شنو و آن مبالغه واگذار
که “آمار مسئولان شنیدن” از دور خوش است.
پس مریدان جامه های خویش دریدندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ ز آسمان صدایی شنید بس هولناک.
مریدی را ندا در داد که این چه صدا بود ؟
مرید گفت : یا شیخ طیاره روسی است که در آسمان ذکر خدا همی گوید.
شیخ فرمود : نیک است ، لکن ترسم که این ذکر به سجود افتد.
و مریدان نعره ها زدند و همی گریستند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را پرسیدند : از چه جهت مردم هند گاوپرست شدند ؟
فرمود : از آنجا که در هند نیز چون ایران ، تورم تک رقمی است !
و مریدان گریستندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
در ضیافتی ، طَبقی از گردو نزد شیخ موجود بود.
یکی از مریدان پنهان از چشم شیخ یکی از گردوها برداشت و بشکست ، لکن درونش تهی بود.
مرید خجل بگشت.
این کار از منظر شیخ دور نماند . مرید را گفت : دانی چرا درون این گردو همچون کله ات پوک است ؟ از آنجا که گردوها نیز چینی گشته اند !
بعد از آن هیچ مریدی دست به گردو همی نزد.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ مریدان را بر خودروی خود سوار بکرد تا مگر تفریحی کنند گرد لواسون .
لکن در راه به ناگه عنان خودرو از کف بداد ، خودرو رم بکرد و یورتمه کنان به دیوار بزد ، پا بر ترمز کوبید لکن ترمز در وی اعراض نکرد .
در یک آن از آن ماشین هیچ نماند ، گازش برفت و گ…زش بماند.
شیخ با مریدان پیاده گشتند. شیخ نیک در خودرو نگریست که روی آن نگاشته : Made in China فرمود : به گمانم پیاده برویم بهتر باشد اگر پاهایمان نیز چینی نباشد.
و مریدان بیهوش گشتندی .
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را خبر رساندند : در قطعات خودرو تحریم گشته ایم.
فرمود : مگر کالسکه سواری چه عیبی دارد ؟
و مریدان گریستند و عربده ها کشیدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را گفتند یارانه از قبض ها برداشته اند.
فرمود : از یارانه نقدی چه به حسابتان ریخته اند ؟ گفتند هیچ
فرمود : اینان چگونه مردمانند. سگ را گشاده اند و سنگ را بسته !
و مریدان بساط نعره و گریه را همی گستردند.

حکایاتی شنیدنی از شیخ و مریدان
مریدی شادمان نزد شیخ بیامد و عرض بکرد یا شیخ مرا مشتلق ده تا برایت خبری بس خوش گویم.
شیخ قفایی بر وی زد و فرمود این هم مشتلق حال خبرت را بگوی.
مرید گفت : یا شیخ تورم تک رقمی گشته.
شیخ _رضی الله عنه _ فی البداهه شعری سرود با این مضمون :
گویند ایران با ارقام جورواجور خوش است
من می گویم اجناس کیلویی کرور کرور خوش است
این راست از من شنو و آن مبالغه واگذار
که “آمار مسئولان شنیدن” از دور خوش است.
پس مریدان جامه های خویش دریدندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ ز آسمان صدایی شنید بس هولناک.
مریدی را ندا در داد که این چه صدا بود ؟
مرید گفت : یا شیخ طیاره روسی است که در آسمان ذکر خدا همی گوید.
شیخ فرمود : نیک است ، لکن ترسم که این ذکر به سجود افتد.
و مریدان نعره ها زدند و همی گریستند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را پرسیدند : از چه جهت مردم هند گاوپرست شدند ؟
فرمود : از آنجا که در هند نیز چون ایران ، تورم تک رقمی است !
و مریدان گریستندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
در ضیافتی ، طَبقی از گردو نزد شیخ موجود بود.
یکی از مریدان پنهان از چشم شیخ یکی از گردوها برداشت و بشکست ، لکن درونش تهی بود.
مرید خجل بگشت.
این کار از منظر شیخ دور نماند . مرید را گفت : دانی چرا درون این گردو همچون کله ات پوک است ؟ از آنجا که گردوها نیز چینی گشته اند !
بعد از آن هیچ مریدی دست به گردو همی نزد.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ مریدان را بر خودروی خود سوار بکرد تا مگر تفریحی کنند گرد لواسون .
لکن در راه به ناگه عنان خودرو از کف بداد ، خودرو رم بکرد و یورتمه کنان به دیوار بزد ، پا بر ترمز کوبید لکن ترمز در وی اعراض نکرد .
در یک آن از آن ماشین هیچ نماند ، گازش برفت و گ…زش بماند.
شیخ با مریدان پیاده گشتند. شیخ نیک در خودرو نگریست که روی آن نگاشته : Made in China فرمود : به گمانم پیاده برویم بهتر باشد اگر پاهایمان نیز چینی نباشد.
و مریدان بیهوش گشتندی .
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را خبر رساندند : در قطعات خودرو تحریم گشته ایم.
فرمود : مگر کالسکه سواری چه عیبی دارد ؟
و مریدان گریستند و عربده ها کشیدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را گفتند یارانه از قبض ها برداشته اند.
فرمود : از یارانه نقدی چه به حسابتان ریخته اند ؟ گفتند هیچ
فرمود : اینان چگونه مردمانند. سگ را گشاده اند و سنگ را بسته !
و مریدان بساط نعره و گریه را همی گستردند.
