از حکایات شیخ و مریدانش

saeedhashemee

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
حکایاتی شنیدنی از شیخ و مردانش



شیخ را گفتند همه سایتها طرفدار دولتند.


فرمود : آری آنان که مسدود نیستند !


و مریدان یقه های خویش پاره بکردند.


= = = = = = = = = = = = = = = = =


شیخ را گفتند می شود یارانه نقدی را پس انداز همی کرد ؟


فرمود : آری


عرض کردند : پس اندازش در کجا بهتر است یا شیخ ؟


فرمود : در چاه فاضلاب!


پس مریدان نعره ها همی بزدندی.


= = = = = = = = = = = = = = = = =


روزی در جمعی مریدان از نکت ظریف سخنها همی راندند. شیخ را گفتند که شنیده ایم ب م و سرعت صفر تا ۱۰۰ را در لحظه ای برود.


فرمود : سهل است ، مسئولان هم تورم صد تا صفر را در لحظه ای بروند.


گفتند : موشکی آمده که زمین تا مریخ را در لحظه ای برود.


فرمود : توپولوف هم دنیا به آخرت را در لحظه ای برود !


گفتند : فلانی ، یک تنه ، صد نفر را حریف باشد.


فرمود : مسئولان هم یک تنه ، صد خبرنگار را حریف باشند ! این چیزها را بسی قیمتی نباشد ، مردی به اینها نیست . مردی آن است که قبض گاز بدون یارانه ببینی و سکته ها همی نکنی !


پس مریدان به وجد شدند و همه زبان بند شدند.


= = = = = = = = = = = = = = = = =


روزی محله شیخ را بویی متعفن دربگرفت که چون شدت گرفت یکی از مریدان پریشان حال نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ این بوی تعفن از برای چیست ؟


شیخ فرمود : به گمانم سوفور شهرداری لیسانس بگرفته و دگر از این کار عار دارد.


در مملکت بی کنکور خواجه حافظ نیز بی گمان لیسانس شود


چیزی شبیه به کوفت و زهرمار تبدیل به عطر و اسانس شود !


و مریدان روی به بیابان نهادند.


= = = = = = = = = = = = = = = = =


شیخ را پرسیدند : که اعلام شده تعداد اختراعات امسال صدبرابر گشته ! +


فرمود : اینها یارانه از آمارها نیز برداشته اند.


و مریدان بگریستند و فغانها بزدند.


= = = = = = = = = = = = = = = = =


روزی یکی از مریدان خطاکار به اشتباه شیخ را دکتر صدا بزد.


شیخ فرمود : ای کله پوک ، من برای این مرتبه از علم زحمتها کشیده ام. چطور مرا دکتر همی خوانی ؟


و دستور داد مرید را بخواباندند و بر پشتش ترکه ها بزدند تا تزکیه روح شود.


مریدان عرض کردند خمیر مایه این مرید این گونه است. یا شیخ گذشت کن.


فرمود : خمیر مایه اش نیک است فقط باید کمی وردنه شود .


عرض کردند : ترسیم این گونه که ورا همی زنید به جای تزکیه روح ، قبض روح بشود.


پس مرید خطاکار به درجه ای از سلوک و تزکیه رسید که عرض کرد ” یا شیخ گ ه خوردم.”


شیخ فرمود : آفرین ! حال همین را ده بار بگویید که ده روز بعد همین هم گیرتان نآید !


پس مریدان همین را تکرار بکردند و نعره ها بکشیدند.
 

Similar threads

بالا