خاطراتی مرده
در ورای ذهن من بیداد وغوغا میکنند
دل من می گیرد
خاطراتی مرده
در هیاهوی میان روزهای دور و حال
میگریزند و به یک باره نهان میگردند
باز هم غصه و اندوه و نگاه
باز هم خیره شدن در ابدیت
, در ماه
عکسهایی دارم
مثلا خاطره اند
که زمان کوچکی را از میان یک قطار پر شتاب
دزدیدست
عکسها گویا ترند...