نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دو راهی می دانم که همه ی حر فهایم تکراریست مثل کوبیدن بر دری بسته بی امید باز شدن اما چه کنم؟ دوباره رنگ نگاهم پریده است دو باره صدایم نفس نفس می زند کسی از کوچه دلم نمی گذرد کسی جوانیم را با خود می برد چیزی در قلبم فرو می ریزد چیزی در من تمام می شود مثل کودکی هایم که مرده اند و من دوباره...
  2. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    راز باز از زشتی این بد روزگارزشت می روم تا که بیابم خلوتی را باز تا بریزم اشک تا زنم فریاد می دوم از پله ها پایین می روم پایین و پایین باز می رسم تا گریه و تا آه می رسم تا بغض و تا فریاد می زنم فریاد می زنم فریاد آمدم تا نشنوم این طعنه هارا باز بس کنید این ساز من نمی خواهم بگویم راز
  3. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    صدای باران نگاه کن گوش کن پنجره مرا می خواند باران مرا صدا می زند باران با انگشتانش به شیشه می زند باران مرا صدا می زند و من باران را خوب می شناسم باران مدادیست که بر همه چیز رنگ می زند باران تیریست که بر دلی از سنگ می زند باران سازیست که باز آهنگ می زند باران باز هم مرا صدا می زند و من تردید...
  4. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    زندگی زندگی در نظرم باده ایست از همه رنگ رنگ رنگ پر رنگ ز - آن زرد چو ماه- ن- آن نیلی عشق- د- آن دودی غم- رنگ عزا گ آن گندمی است- رنگ دستان دعا ی - آن یکرنگیست- تا در این چرخ و فلک و در این بازی رنگ تو بمانی یکرنگ تو بمانی یکرنگ
  5. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دیدار تو را دیدم ولی ای کاش هرگز نمی لغزید بر چشمت نگاهم مرا دیدی ولی ای کاش هرگز نمی لغزید بر چشمم نگاهت اگر آن لحظه اید بار دیگر نخواهم کرد هرگز من نگاهت
  6. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    باران باز ای باران ببار بر تمام لحظه های بی بهار بر تمام لحظه های خشک خشک بر تمام لحظه های بی قرار باز ای باران ببار بر تمام پیکرم موی سرم بر تمام شعر های دفترم بر تمام واژه های انتظار باز ای باران ببار بر تمام صفحه های زندگیم بر طلوع اولین دلدادگیم بر تمام خاطرات تلخ و تار باز ای باران ببار...
  7. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    پاسخ نه این سکوت را کسی نمی شکند هیچ کس مرا صدا نمی زند ای همه آدم هایی که گوش هایتان را گرفته اید چشمانتان را بسته اید و ای همه آنهایی که از سرمای زمستان به خانه های تان پناه برده اید هنوز آغاز شب است هنوز ماه نتابیده هنوز ستاره نخندیده من هر شب ماه را می بینم اگر ابر ها بگذارند و سری به...
  8. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تاوان کسی حرف مرا باور نکرده ا ست عذابم را کسی پایان نداده ا ست نگاهم در همان نزدیکی ات ماند ولی یادت به من تاوان نداده ا ست تمام شب دلم با گریه می گفت کسی درد مرا درمان نداده ا ست گل دلدادگی هایم که پژمرد بر این صحرا کسی باران نداده ا ست فقط آشفته حالی مانده و دل به قلب من کسی سامان نداده...
  9. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    آزاد دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ دلت سنگ و دلت سنگ و دلت سنگ دلم باران دلم نرگس دلم جام دلت تنها نگاهی ساکت و رام دلم رسوای شهر و مست و بی تاب دلت سرگرم بازی، شایدم خواب دلم خون و دلم خون و دلم خون دلت خوشحال و خندان ،شاد و گلگون دلم را بارش ابری گرفته دلت را خنده ی سردی گرفته دلم تنها...
  10. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    شبانه برای گریه هایم بسی بهانه دارم به جای بوسه دیگر به لب ترانه دارم چه غم که تو نماندی غمی به خانه دارم ببین ز هجرت اینک شعر شبانه دارم
  11. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    شناخت مرا از شعرهایم می شناسی مرا از غصه هایم می شناسی اگر یک شب به بالینم بیایی مرا از ناله هایم می شناسی تو را از چشم هایت می شناسم تو را از آن نگاهت می شناسم سخن هرگز نگفتی با من اما تو را از آن صدایت می شناسم
  12. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بی تو دیدی که بهار بی تو سرد است پاییز تر از خزان زرد است آن شب دل من شکسته تر شد دیگر همه چیز رنگ درد است دیگر همه جا سکوت دلگیر دست و دل من اسیر زنجیر ای روح پر از ترانه من خاموش ترین بهانه راگیر دیگر نروم به سوی مستی حظی نبرم ز می پرستی ای آن که نداری خبر از من سرچشمه ی هر غمم تو هستی...
  13. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بیگانه با دل نمی دانی چه دلتنگم چه بی تابم چه غمگینم چه تنهایم تو را هر شب صدا کردم نمی بینی نمی خوابم بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلاکم بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل؟
  14. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تکرار هر شب کنار پنجره یک دل برایت می تپد هر شب کنار پنجره یک دل به یادت می تپد هر چند که.... دستان صبح تاریخ دیگر می زند ...
  15. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    عید باز هفت سین سرور ماهی و تنگ بلور سکه و سبزه و آب نرگس و جام شراب باز هم شادی عید آرزوهای سپید باز لیلای بهار باز مجنونی بید باز هم رنگین کمان باز باران بهار باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان باز رقص دود عود باز اسفندو گلاب باز آن سودای ناب کور باد چشم حسود باز تکرار دعا یا مقلب القلوب...
  16. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    همرنگی مرا به میهمانی چشمانت دعوت کن و برایم گلدانی بیاور می خواهم دلم را بکارم تا جوانه بزند هر گاه که... پیچک سبز دلم تمام خانه ام را گرفت فریاد خواهم کرد! نگاه کن! تمام خانه ام همرنگ چشم توست ...
  17. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    صدایم کن هر شب هر نیمه شب من منتظرم تا کسی مرا صدا بزند کسی مرا صدا نمی زند اما من منتظرم صدایم کن بگذار مثل کودکی شاد شتابان به سوی تو بدوم مثل دختر بچه ای خندان با دامنی پر چین روی دیواری کوتاه راه روم و شعر های کودکانه بخوانم و سر انجام از آن دیوار کوتاه بپرم پایین و لی لی کنان به سیبی...
  18. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    قلم ای قلم بشکن تو از این آه من یا بسوز از این غم جانکاه من یا برایش نامه ای از دل نویس یا بکش شکل مرا با چشم خیس ای قلم از من برایش ناله کن شعر هایم شعر هایم را برایش نامه کن ای قلم تو بوده ای در دست من شاهدی بر هر چه بود و هست من ای قلم ای شاهد شب های من ای که هستی همدم تنهای من ای قلم...
  19. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    خوش به حالت خوش به حالت ای شب که چنین نرم و سبک و چنان شاد و رها می خزی در دل شهر می پری از سر بام می دوی تا ته عشق می رسی کوچه ی خواب می روی خانه ی یار نرم می کوبی به در یار من می گوید پنجره ها همه باز بوده ام منتظرت خوش به حالت ای شب
  20. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    یادت همیشه سبز هر شب وقتی که آخرین عابر هم از کوچه پس کوچه های شهر به خانه می خزد و آخرین چراغ هم خاموش می شود یاد تو زیر پوست تنم جوانه می زند و خاطرت مرا سر سبز می کند چنان بی تاب می شوم که دلم برای لحظه ای دیدار بی صبر و بی قرار گوش کن تیک تاک ساعت آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد چه بی...
بالا