نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تفاوت درون آینه یک زن زخود پرسیدآیا من همان بودم که اکنونم همین اینم که آن بودم * بگو پس خنده هایم کو؟ کجایند که نمی بینم * چرا اینقدر تنهایم که تنها تکیه گاه من دو خط شعرو کمی گریه واین آهی که می بینم * چه آمد بر سرم اینک؟ که اینسان زار و غمگینم تمام شب نمی خوابم فقط کابوس می بینم چرا اینگونه...
  2. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    مرگ خدایا! خالق یکتای دانا! مهربانا! من اینجاو.... تو آن بالای بالا! نه دیروزو... نه امروزو... نه فردا.... فقط حالا همین حالای حالا بگیر این دست های خستۀ من گره وا کن زپای بستۀ من * خدایا مرگ تنها راه چاره است بده مرگم که قلبم پاره پاره است. ...
  3. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    رنگ دگر این همه سرخ و سفید این همه آبی و سبز این همه زردو بنفش این همه رنگ.... که اندازۀ غمهای منست * و چقدر مسخره است خنده های ته دل شادی های شب عید * وچقدر تکراریست صبح و بیدار شدن خسته و زار شدن * باز هم خوردن و خواب خواندن شعر و کتاب * من چقدر دلزده ام! زینهمه فکر شتاب * که برو دیرت شد گل...
  4. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    جستجو کوچه ای غمگین و خسته پنجره ها همه بسته * خسته بود کاج بلند بید مجنون و چنار گل سرخی به کنار * کودکی توپ بدست آدمی عاشق ومست * یک نفر تنها بود صبح از پنجره اش غم شب پیدا بود * تو در آن کوچه چه دیدی ؟! که شدی خیره به آن کاج بلند که نشستی لب جوی آه! بر روی لبت خسته از دست دلت * به ته کوچه...
  5. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    شاد می زنم کبریت بر تنهایی ام تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام * می روم تا هر چه غم پارو کنم خانه ام را باز هم جارو کنم * می روم تا موی خود شانه کنم خنده را مهمان این خانه کنم * می روم تا پرده هارا واکنم دوست دارم؛ دوست دارم عشق را معنا کنم * شادی ام را رنگ آبی می زنم بوسه بر طعم گلابی می زنم * می دوم...
  6. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    شبی شبی با شعرهایم گریه کردم دوباره از تو با دل شکوه کردم * زدم چنگی میان پرده هایم پریدم از حصار نرده هایم * دویدم تا بیابم تکیه گاهی بریزم اشک گرمی روی آهی * نگاهم سرد بود و غصه می خورد مرا باخود به جایی دور می برد * دو باره آسمان بیداد می کرد دو باره شعر من فریاد می کرد * من اما می دویدم تا...
  7. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    وصیت بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت * بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ * او که خوابیده ست در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد ...
  8. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    آزار دوست دارم گاهی آزارت دهم ای که آزردی مرا با رفتنت * ای که ترسیدی اگر عاشق شوی عشق آرد یک بلایی بر سرت * رفتی و در قاب یادم همچنان می درخشد چشم های روشنت * می زند آتش به شعر دفترم یاد آن رفتار گنگ و مبهمت * رفتی و مانده ست بر ایوان دل جای پاهای تو مثل شبنمی * رفتی ومن می نویسم باز هم مانده...
  9. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    عاشقی عاشقی روح مرا آزرده است خنده هایم را ز پیشم برده است * عاشقی را می توان تحقیر کرد؟ عاشقی را می شود زنجیر کرد؟ * عاشقی تقصیر یک پیغام نیست صحبت از آن دانه و این دام نیست * عاشقی یک اتفاق ساده نیست صحبت از دل بردن و دلداده نیست * عاشقی یک کلبۀویرانه نیست صحبت از شمع وگل و پروانه نیست *...
  10. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    جمعه کوچه های جمعه باران خورده بود یک نفر در صبح جمعه مرده بود * شایداوهم عاشقی آزرده بود یا که اندوهی فراوان خورده بود * چشم های جمعه خواب آلوده بود جمعه در خمیازۀ خود خفته بود * جمعه خود را زیر باران شسته بود جمعه را اندوه با خود برده بود * جمعه هم مانند من دل خسته بود جمعه رازش را به گوشم...
  11. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    مسافر باران سیلی باران به گوشم می زند وه ! که این سیلی به گوشم آشناست می شناسم دست خیسی را که باز همچنان سیلی به گوشم می زند خوب می دانم که غمگینم ولی ریشۀ نامهربانی ها کجاست؟ * می دوم در خاطرات کودکی خوب می آرم بیاد سال هایی دور بود مادرم آمد به ایوان بهار * تا که باران را شنید مادرم دستی به...
  12. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    درخت باز از بوی درخت نفسم می گیرد چه کسی یاد تورا از دلم می گیرد؟ * حک شده روی دلم طرح زیبای درخت حک شده روی درخت طرح زیبای دو دل * به گمانم دل من شهرۀ شهر شده * به گمانم دل تو بادلم قهر شده * وای! این بوی درخت بدتر از زهر شده ...
  13. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    سوء تفاهم تو ندانستی چه می خواهم زتو من نگفتم ! که بمان ! یا که برو ! من فقط می خواستم شمعی شوم تا بسوزم جان خود را نزد تو تو ولی از آتشم ترسیدی و رفتی و گفتی : برو ! نه من ،نه تو ...
  14. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دوستت دارم از بس که آسمان دلم ابریست تمام خاطراتم نمناک شده است نمی دانم چرا؟ دریا را هم که دیدم به یاد تو افتادم روی ماسه های ساحل نوشتم اگر طاقت شنیدن داری من شهامت گفتن دارم دوباره به دریا نگاه کردم باز برگشتم این بار روی ماسه ها نوشتم دوست دارم
  15. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    باور نسیم دلکش کویت مرا از عشق می راند ولی تنها ترین شبنم سرود عشق می خواند من اما چشم هایم را برای عشق می شویم و با هر قطره ی اشکم تو را در عشق می جویم ولی افسوس که باور نداری هر چه می گویم
  16. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بیا چشم هایم بی هیچ بهانه می خواهند ببارند درو غَ غم انگیز که سیاهی تمام وجودم را به بند کشیده است کجایی؟ بیا بیا راه را کوتاه کن از کوچه ها بگذر و به دیوارها اعتنایی نکن درها را پنجره ها را باز کن پرده ها را کنار بزن و شتابان خودت را به من برسان و بی هیچ کلامی از من هر چه که می خواهی بخواه...
  17. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    پرنده پرنده را دیدم پرنده را فهمیدم پرنده تمام احساسم بود که اوج می گرفت پرنده تمام انتظارم بود که بال بال می زد پرنده تمام وحشتم بود که کوچ می کرد پرنده تمام آزرویم بود که دور می شد پرنده راصدا زدم نشنید صدایم کوچک بود صدایم به آن بالاها نرسید می خواستم رازم را به گوش پرنده بگویم رازی که...
  18. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تاریکی اینجا تاریکست و من از تاریکی می ترسم چشم هایت زیباست چشم هایت روشن تو به جای فانوس تو به جای هر شمع چشم در اینه دار بگذار تا در این تاریکی روشنی هم باشد
  19. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تنها ترین دلم گرفت از این همه سکوت چرا؟ مرا نمی خوانی دلم گرفت از این همه تنهایی چرا؟ نمی ایی تا من دوباره معنای عشق را بفهمم وسعت عمیق جاذبه را ... چرا گریه نکنم؟ وقتی که جمعه به غروب می رسد چه هفته هایی که بی تو رفتند و چه هفته هایی که بی تو می ایند اینجا شمعی رو به خاموشیست و این خانه پر...
  20. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    جای آرزو انگار کسی یا چیزی گلویم را می فشارد صدای قلبم را کسی نمی شنود حرفم را نمی فهمد انتظارم را پایانی نیست پس باز کن پنجره ها را بگذار باران را بهتر ببینم می خواستم روی این شیشه باران خورده با دستم نقش تو را رقم بزنم اسم تو را بنویسم اما... چشمانم بارید دستانم لرزید باز با خود گفتم هر گاه...
بالا