نتایح جستجو

  1. mahdi271

    یغما گلرویی...

    نقطه چین خواننده : امیر کریمی آلبوم : تا همیشه جون بگیر ای من مرده ! بگو کی حقت رو خورده ؟ بگو کی واژه ی عشق از دل حافظه برده ؟ چه کسی سایه ی سنگی کشیده رو تن مهتاب ؟ من چشام رو جا گذاشتم توی رخوت کدوم خواب ؟ من رو بسپار به ترانه ، به یه آواز ، به یه فریاد کاری کن قاصدکامون گم نشن...
  2. mahdi271

    یغما گلرویی...

    یه ترانه هس تو قلبم یه ترانه هس تو قلبم که هنوز نخونده مونده فکر خوندن یه حرفش همه عمرم رو سوزونده تا حالا هر چی که داشتم ، سر خوندنش گذاشتم صد دفه شکستم اما رو ترانه پا نذاشتم اگه اون ترانه باشه ، هیچ دلی تیره نمی شه دیگه هیچ نگاه خیسی به افق خیره نمی شه وقتی اون شعر رو بخونم...
  3. mahdi271

    یغما گلرویی...

    باغ وحش تو گلوش شکسته فرید ، خیلی وقته رفته از یاد شیر باوقار جنگل ، پشت میله های فولاد روی یالای بلندش ، سایه ی مگش نشسته نا نداره که بغره شیر پر غرور خسته خسته از دوری چشمه ، خسته از این قفس تنگ غربت جنگل ریخته تو دو تا چشم عسل رنگ نمی دونه چرا اینجا همه میله ها بلندن آدمای...
  4. mahdi271

    یغما گلرویی...

    یه دفه بیا به خوابم دوری اما همکناری ، آخر این انتظاری توی زمهریر دستام ، نفس گرم بهاری یه پرنده ،‌ یه امیدی ، مث دفتر سفیدی خط خورشید چشات رو ، روی مشق شب کشیدی یه نشونه ، یه چراغی ، در نقره کوب باغی برای ساحل خلوت ، مث تابستون داغی مثل دریا پر رازی ، از ترانه بی نیازی تیله ی...
  5. mahdi271

    یغما گلرویی...

    قصه ی کهنه دروغ بود قصه ی کهنه دروغ بود ، من و ما بچه گی کردیم که به جای قصه خوندن قصه رو زندگی کردیم در آرزو رو بستیم ، دلمون به قصه خوش بود رستم کتاب کهنه ته قصه بچه کش بود حالا تو قحطی رؤیا اجاق ترانه سرده کسی رو بخار شیشه دل نقاشی نکرده سر و تته زدن به دیوار ،‌ برگ آگهی ترحیم...
  6. mahdi271

    یغما گلرویی...

    سایه ی ستاره شبا تو تمام شهر دو تا دریچه روشنه یکی چلچراغ توست ، اون یکی فانوس منه ما مث دو تا ستاره می درخشیم توی شب نبض سرخ نفسم تنها واسه تو می زنه ما دوتا پولک نوریم رو یه ترمه ی سیاه یه گذر با دو تا فانوس ، یه شبیم با دو تا ماه نکنه یه شب ستاره ی تو روشن نباشه نکنه یه...
  7. mahdi271

    یغما گلرویی...

    اشعار يغما گلرويي از دفتر پرنده بي پرنده
  8. mahdi271

    فاطمه خانم شما با ونوس خانم صحبت کن و متقاعدش کن میگه چیز زیادی نمیدونم از این موضوع. شما بگو...

    فاطمه خانم شما با ونوس خانم صحبت کن و متقاعدش کن میگه چیز زیادی نمیدونم از این موضوع. شما بگو بیاد همین کافی هست. باشه؟
  9. mahdi271

    بله رییس گلم. راستی گرفتن موافقت از مدیرای تالار رو بزار برای ونوس خانم. شما هر چند تا منبع پیدا...

    بله رییس گلم. راستی گرفتن موافقت از مدیرای تالار رو بزار برای ونوس خانم. شما هر چند تا منبع پیدا کردی بگو من باید برم درس بخونم آخه فردا میان ترم دارم. برام پبام بزار اگه چیزی پیدا کردی منم فردا میرم و میگردم. قربون دستت حتما به ونوس خانم بگو.
  10. mahdi271

    میدونی

    میدونی
  11. mahdi271

    چشم میگردم و چیز سبک تر پیدا می کنم با نظرتون راجع به تاپیک و زیر تاپیک هم موافقم و اینجوری...

    چشم میگردم و چیز سبک تر پیدا می کنم با نظرتون راجع به تاپیک و زیر تاپیک هم موافقم و اینجوری میتونیم داشته هامون رو هم دسته بندی کنیم اگه بازم پیشنهاد داری من سراپا گوشم. راستی به ونوس خانم هم بگیم کمکمون کنه؟
  12. mahdi271

    من رفتم گشتم یه مقداری م اینارو پیدا کردم ببین و نظرت رو به من بگو www.ghadeer.org این سایت...

    من رفتم گشتم یه مقداری م اینارو پیدا کردم ببین و نظرت رو به من بگو www.ghadeer.org این سایت تقریبا یک کتاب کامل هست www.tebyan.net اینم خوب بود تا اونجایی که من خوندم www.emamhossein.com این سایت برای بقیه شعدای کربلا بجز خاندان امام حسین (ع ) هستش فقط قربون دستت یه فکری برای خاندان امام جسین...
  13. mahdi271

    یغما گلرویی...

    از خط کشی ِ خیابان بگذر! دقت کن! این آخرین قرار ِ میان ِ نگاه من و نیاز توست! هر سال ِ خدا، ده روز مانده به شروع تابستان (همان بیست و یکمین روز ِ آخرین ماه بهرا را می گویم!) سی دقیقه که از ساعت ِ نه شب گذشت، به پارک ِ پرت کنار بزرگراه می ایم! باران که سهل است آجر هم اگر از ابرها ببارد آنجا...
  14. mahdi271

    یغما گلرویی...

    به قاریان مغموم ِ گریه ها! می خواستم شادمانتان کنم! همیشه به روی رفتارتان خندیدم! در تمام عکسهای یادگاری لبخند زدم! اما چه کنم که شعر، حقیقت ِ تلخی بمد! حقیقت ِ تلخ ِ تزلزل بغض و تحمل حزن! نه جایی برای ته مانه تبسم های من داشت، نه مجالی برای رویش شادی! من می دانستم که هر حرفی حرف می آورد! می...
  15. mahdi271

    یغما گلرویی...

    این حرفها را کجا بزنم؟ شیر آشپزخانه خانه ما چکه می کند و من از صدای مداوم قطره ها خوابم نمی برد! همین بهتر! سه هفته تمام است، که حتا به خوابم نیامده ای! وقتی خانه خوابها از رد پای رؤیای تو خالی باشند، دیگر به کفر ابلیس هم نمی ارزند! باز گلی به جمال هر چه بیداری بی دلیل! می توانم در این بیداری،...
  16. mahdi271

    یغما گلرویی...

    دوباره تنها شدیم! گفتم: «بمان!» و نماندی! رفتی، بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی! گفتم: نردبان ترانه تنها سه پله دارد: سکوت و صعودُ سقوط! تو صدای مرا نشنیدی و من هی بالا رفتم، هی افتادم! هی بالا رفتم، هی افتادم... تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم، ولی فتیله فانون نگاهت...
  17. mahdi271

    یغما گلرویی...

    گریه های گم شده صدایم کردند! خسته ام! حتما تا به حال هزار مرتبه این کلمه را در کتاب شاعران دیگر این شعر دیده ای! من از آنها خسته ترم! باورکن! امشب پرده تمام پنجره ها را کشیده ام! می خواهم بنشینم و یک دل ِ سیر، برایت گریه کنم! این هم از فواید ِ مخصوص ِ فلات ماست، که دل شاعرانش تنها با گوارش ِ...
  18. mahdi271

    یغما گلرویی...

    پنج قدم معمولی! چقدر خوشبختم! می توانم بنویسم: آسمان آبی ست! می توانم بخندم، فکر کنم، گریه کنم! می توانم در دلم به ابر و باد بد بگویم! می توانم عکس ِ سیاه و سفید تو را ببوسم و باور کنم، که در آنسوی سواحل ِ رؤیا با تماس ِ نابهنگام گرمایی به گونه ات از خواب می پری! می توانم هزار مرتبه نام تو را...
  19. mahdi271

    یغما گلرویی...

    آه! کفشهای کهنه من! چه فایده دارد که به یاد بیاورم، اهل ِ کجای جهانم؟ که بگویک ترا در کوچه های کدام شهر گم کردم! از آب ِ کدام رود نوشیدم! در سایه کدام ابر خوابیدم! و کبوتر کدام آسمان، فضله بر شانه ام انداخت! سرزمین من کفشهای من است! کفشهایی که هرگز، ا حصار مهرابن گربه این خفته خارج نشدند! گربه...
  20. mahdi271

    یغما گلرویی...

    ناگهان گریه ام گرفت! از یاد نبر که از یاد نبردمت! از یاد نبر که تمام این سالها، با هر زنگ ِ نا به هنگام تلفن از جا پریدم، گوشی را برداشتم و به جا صدای تو، صدای همسایه ای، دوستی، دشمنی را شنیدم! از یاد نبر که همیشه، بعد از شنیدن ش آهنگ ِ «جان مریم» در اتاق من باران بارید! از یاد نبر که - با...
بالا