نتایح جستجو

  1. pink girl

    سلام. مرسي خوبم . شما چطوري؟؟؟

    سلام. مرسي خوبم . شما چطوري؟؟؟
  2. pink girl

    معرفي نامه دوستان ادبياتي ....

    نام كاربري:pink girl نام حقيقي ( به دلخواه):...!! علاقه مندي ها در زمينه ادبيات:شعر و نويسندگي بخش مورد علاقه در تالار ادبيات: مشاعره و سرزمين روياها ادبيات در يك جمله: هر آنچه آرزويش را داري.
  3. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    «* فصل سيزدهم *» " ماني چه قدر اين لباس بهت مي آيد." به روي خانم سليمي كه از دوستان خانم رزيتا بودند لبخند زدم. پس از دو دور رقص با برديا حسابي خسته و دمق روي صندلي چسبيده بودم . دلم نمي خواست كيس مرا از روي صندلي بلند كند. مادر در حال گفت و گو با خانم رزيتا بود و ماريا و آرمينا با...
  4. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    * فصل دوازدهم * " سلام ماني! مي خواهم ببينمت . همين حالا." دستم را روي پيشاني ام گذاشتم تا عرق سردم را در آن هواي گرم پاك كنم . " سلام كي آمدي؟" از لحنش پيدابود كه خيلي خوشحال است ." صبح رسيدم دلم برايت خيلي تنگ شده بود. تو چي؟" خوشم نمي آمد دروغ بگويم اما گفتم :" من هم همينطور ! كي مي آيي!؟"...
  5. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    مادر كه دست راستش روي قلبش بود آهسته نفس راحتي كشيد . فريبرز ادامه داد :" در حال حاضر از فروش اين ساختمان منصرف شدم تا سال ديگر ! شما هم بهتر است تا آن موقع به فكر پيدا كردن جايي براي زندگي باشيد ." مادر كه خيالش از بابت خانه راحت شده بود پا روي پا انداخت و گفت :"تا سال ديگر خدا بزرگ است . شايد...
  6. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    * فصل يازدهم * هيچ كس در خانه نبود . مادر هم براي خريد بيرون رفته بود . روي كاناپه روبه روي دريچه كولر لم داده بودم چون هوا خيلي گرم و طاقت فرسا بود. برديا تماس گرفته و خبر داده بود تا هفته ديگر به ايران باز خواهد گشت و براي چندمين بار در خلال حرفهايش تكرار كرد كه دلش برايم خيلي تنگ شده است...
  7. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    **** آن روز نوبت دادگاهمان بود . تمام شواهد و قرائن نشان مي داد كه ادعاي فريبرز بهتاش چيزي جز حقيقت نيست. آن روز دادگاه راي نهايي را اعلام مي كرد. تلاش مادر و خاله رويا براي متهم ساختن فريبرز بي ثمر بود چرا كه پس از بازجويي هاي به عمل آمده او بي گناه اعلام شده بود و اتهامات به كلي رد شد. من...
  8. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    مادر عصباني شد و در حالي كه چهره اش پر از خشم بود فرياد زد:"خوب برويد شكايت كنيد شما و وكيلتان معلوم نيست از كدام جهنم دره اي بلند شديد و آمديد اينجا و ادعاي ارث و ميراث مي كنيد ما هم از شما به عنوان دو كلاهبردار كه قصد بالا كشيدن مال مردم را دارند شكايت مي كنيم." از جا برخواست صورتش از خشم...
  9. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    * فصل دهم * مراسم چهلم هم تمام شد . لتاش گروههاي پليس براي پيدا كردن قاتل تا آن موقع به هيچ نتيجه اي نرسيد . خاله رويا در تمام اين مدت مهمان ما بود و با هم بحث مي كرديم . برديا دو هفته پيش براي انجام كاري كه هيچ در موردش با من صحبت نكرده بود به پاريس رفت و من با خيال راحت درس خواندم و توانستم...
  10. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    مرسي عزيزم :gol: الان موقع امتحان هاست به خاطر همين كمتر مي تونم بيام ولي سعي مي كنم زود تمومش كنم .
  11. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    دستش را پس زدم و از جا بلند شدم پشت به او ايستادم و گفتم :" تو از من چه توقعي داري ؟ من نمي توانم ..." صداي فريادش بلند شد " اين اداها را براي من در نياور... حوصله اش را ندارم ." از جا بلند شد و تمام پنجره ها را گشود . صدايم كرد . مي دانستم اگر كم محلي بكنم با واكنش شديد او روبه رو ميشوم . بي...
  12. pink girl

    رمان شب تقدیر

    ممنون عزيزم خيلي قشنگ بود منتظر ادامه اش هستيم .
  13. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    نميدانم از درد موهايم بود يا وحشت از داد و بيداد و آبروريزي او بود كه تسليم شدم و گفتم:" باشد ! باشد ! مي آيم ." موهايم را ول كرد . از توي كمد لباس راسته بلند م را در آوردم . گريه مي كردم شايدم التماس مي كردم. " خواهش ميكنم بگذار با همين لباس بيايم بعد لباسم را عوض مي كنم ." مقابل...
  14. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    * فصل نهم * ماريا در حال پذيرايي كردن بود . سيني خرما را جلوي مهمانان مي گرفت . زير چشمي به من نگاه كرد و گفت :" برديا آمده بردمش به اتاقت ." حوصله اش را نداشتم . خاله رويا سيني را به دستم داد و گفت :" بلند شو دختر ! اين مهمانان نبايد پذيرايي شوند ؟" نگاهش كردم . تكيده شده بود . بدون...
  15. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    چشم كه باز كردم چند چشم قرمز و پف كرده به من خيره بود. انگار صبح شده بود . چرا مادر داشت گريه ميكرد ؟ " مادر ! مادر بزرگ كجاست ؟ چه اتفاقي برايش افتاده ؟" مادر تور مشكي اش را روي لبانش گرفت و با گريه گفت :" يك دزد نامرد تمام جواهرات مادر بزرگ را برده و او را هم ... " نتوانست ديگر ادامه دهد...
  16. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    *** " سوارشو چقدر طولش دادي ؟" " ساعتم را پيدا نمي كردم." بي آنكه نگاهش كنم در رابستم . مثل هميشه تند مي راند. به باغ رفتيم . به محض اينكه ماشين را خاموش كرد با يك حركت تند و عصبي پياده شد . در سمت مرا گشود و مرا كشان كشان داخل ساختمان برد . داد كشيدم.:"چه كار مي كني؟ خودم مي آيم چرا...
  17. pink girl

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    نگاه كن كه غم درون ديده ام چگونه قطره قطره آب مي شود چگونه سايه سياه سركشم اسير دست آفتاب ميشود نگاه كن چگونه هستي ام خراب مي شود شراره اي مرا به كام ميكشد مرا به اوج مي برد مرا به دام ميكشد نگاه كن تمام آسمان من پر از شهاب ميشود تو آمدي ز دور ها و دور ها ز سرزمين عطر ها و نور ها...
  18. pink girl

    ((خدا دروغه میگی نه بیا ثابت کن))

    مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت آرایشگر گفت:من باور نمیکنم خدا وجود داشته با شد مشتری پرسید چرا؟ آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیزی نگفت و از مغازه...
  19. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    * فصل هشتم * " دانش آموز سميرا يوسفي با پشتكار فروان و نمره هاي عالي به كالج معرفي شد." سميرا در ميان كف زدنها و تشويق فراوان براي دريافت جايزه و لوح تقدير به بالاي سكو رفت.حس غريبي داشتم.نميشد گفت حسادت.نه! كالج حق مسلم سميرا بود . آن همه تلاش و پشتكار. من چه كرده بودم؟ در طول مدرسه چند...
  20. pink girl

    سرزمين روياها

    هر چه به دور دستها نگاه مي كنم هيچ چيز جز چشمان تو را نمي بينم آري چشمهان تو سرزمين رويا هاي من است.:gol:
بالا