نتایح جستجو

  1. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    اون روز قرار بود پريسان هم به همراه ما خونمون بياد. طي اين يک هفته که دانشگاه شروع شده بود هيچ روزي به اندازه ي اون روز خسته کننده نبود. در رو باز کردم . هر سه وارد شديم. اما تا چشمم به در باز ساختمون افتاد با حيرت به آرام نگاه کردم. اونم متحير بود. آهسته گفت : تو مگه صبح در رو قفل نکردي؟ -...
  2. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    نمی دونم چند ساعت خوابیده بودم که آرام بیدارم کرد. شب شده بود. آرام - بلند شو بریم خرید. واسه شام باید یه کاری بکنیم . از جام بلند شدم و بعد از شستن سر و صورتم لباس پوشیدم. رو به آرام گفتم : تو نمی خواد بیای ، کتری رم بذار روی گاز . من میرم یه کمی نون و مواد غذایی بگیرم. آرام - پس زود بیا...
  3. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    ظهر با تکانی از جا بلند شدم . قطار ایستاده بود. آرام رو بیدار کردم تا وسایلهامونو جمع کنیم. نیم ساعت بعد به شیراز رسیدیم. موقعی که داشتیم از کوپه خارج می شدیم یکدفه چشمم به نیمرخ همون مرد پر روی دیشب افتاد که داشت با موبایلش صحبت میکرد. نیم رخ زیبا و جذابی داشت ولی اون لحظه برای من زشت ترین چهره...
  4. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    از گفته ی مأمور قطار به شدت از جا پریدم و با حیرت گفتم : چی؟ منظورتون چیه؟ مأمور قطار که از حیرت من و طرز برخوردم به شدت ترسیده بود آهسته گفت : این آقا با شما همسفر هستن . و به مرد جوانی که در تاریکی عقبتر از اون ایستاده بود اشاره کرد. دوباره با همون لحن گفتم : مثل اینکه به عینک احتیاج...
  5. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    پس از رفتن فريبرز مادر عصبي تر از هميشه روي مبل ولو شد و گفت:" اين ديگر از كجا پيدايش شد؟مصيبت كم بود اين هم اضافه شد ... نپرسيد خانه پيدا كرديد يا نه ؟" " چرا ! من هم گفتم فرصت دست نداده." " خوب كردي . به اين راحتيها هم نيست كه..." " ولي گفت قصد فروش اينجا را دارد." " غلط كرده ... مگر...
  6. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    32 مادر سفارشات چند مغازه را براي تحويل برده بود . كولر آبي كهنه و فرسوده با سر و صدا كار مي كرد . تنها بودم . هر وقت تنها مي شدم به حال خودم اشك مي ريختم ... از كابوسهاي شبانه و دلهره هاي هميشگي خسته شده بودم . چطور در قفس را به روي برديا گشودم؟ و او چه بيرحمانه تركم كرد. با شنيدن صداي زنگ...
  7. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    " حالا مهبد را چرا با خودش برد؟" مادر شانه هايش را بالا انداخت . يك ماه از رفتن پدر و مهبد مي گذشت و كم و بيش اين درد كهنه شده بود. " خودش به درك كه رفت ولي مهبدم را نبايد مي برد." " حالا كجا رفتند؟" مادر نگاهش را به آرمينا دوخت و گفت:" چه مي دانم لابد رفتند به خراب شده اي كه به دنيا...
  8. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    مرسي بهار جون كه تا اينجا زحمت رمان رو كشيدي . من چند وقتي نبودم ولي سعي مي كنم ادامه رو زودتر بزارم ولي اگه سايت 98iaزودتر ميزاره مي توني از اونجا كپي كني .
  9. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    * فصل هفدهم * فصل امتحانات شروع شده بود. از قتل مشكوك الهام هيچ سرنخي به دست ماموران پليس نيافتاده بود . نا پدري الهام كه مظنون اصلي به شمار مي آمد تبرئه شد . اوضاع مدرسه كم كم آرام مي شد و نظم وترتيب خودش را به دست مي آورد . بچه ها ديگر كمتر دور هم جمع مي شدند و در مورد آن بحث مي كردند ...
  10. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    * فصل شانزدهم * با ديدن جمعيتي كه جلوي در مدرسه بودند از سرعت گامهايم كم كردم . اين همه شلوغي براي چه بود؟ بعضي از بچه ها با رنگهاي پريده جيغ مي كشيدند . دلم ريخت.دوان دوان خودم را به جمعيت رساندم. به هر زحمتي بود از ميان جمعيتي كه حلقه زده بودند خودم را رد كردم. با ديدن الهام كه با...
  11. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    دوستان عزيز ببخشيد كه ادامه رو نذاشتم چون دارم توي سايت خودم رمان بوسه تقدير رو تايپ مي كنم و اصلا هم فكر نمي كردم كسي اين رمان رو بخونه . ولي از اين به بعد هر روز ادامشو ميزارم .
  12. pink girl

    رمان *بوسه تقدير*

    سلام دوستان عزيز من ادامه اين رمان رو توي سايت: www.hasti-roman.blogfa.com گذاشتم ميتونيد توي اين سايت ادامه رو بخونيد و نظر هم بديد .
  13. pink girl

    رمان *بوسه تقدير*

    رمان بوسه تقدير :gol: فريده شجاعي 1 با صداي مهماندار هواپيما از عالمي كه در آن غرق بودم بيرون آمدم . مهماندار اعلام كرد كه هواپيما هم اينك در فرودگاه بين المللي مهرآباد به زمين نشسته است . من كه تشنه ديدن خاك وطنم بودم چشمانم را گشودم و بوي شهر را با تمام وجود استنشاق كردم.از پنجره...
  14. pink girl

    خوبم مرسي.امروز امتحاناتمون تموم شد كلي حال كرديم.يوهووووووووووووووووووووووووووووو!!!

    خوبم مرسي.امروز امتحاناتمون تموم شد كلي حال كرديم.يوهووووووووووووووووووووووووووووو!!!
  15. pink girl

    سلام بر دوست عزيز و گرامي ؟ چطوري؟

    سلام بر دوست عزيز و گرامي ؟ چطوري؟
  16. pink girl

    سلام گلم من هم از آشنايي با شما خوشحالم.

    سلام گلم من هم از آشنايي با شما خوشحالم.
  17. pink girl

    [IMG]

    [IMG]
  18. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    « فصل پانزدهم » " الهام برديا آمد بلدي كه چطور دكش كني؟" همراه با چشمكي گفت:" بله مثل بقيه روزهاي هفته هاي پيش مي گويم ماني در گروه تئاتر ثبت نام كرده است و زود تعطيل مي شود تا به آن كلاس برسد." برايش دست زدم و گفتم:"آفرين دختر خوب به تو مي گويند يك دوست خوب." يك هفته مي شد كه اين قايم موشك...
  19. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    « فصل چهاردهم » با خشمي آشكار به نگاه خونسردش زل زده بودم. چقدر از حالت بي تفاوتي كه گرفته بود متنفر بودم.صورتم را برگرداندم تا بيشتر از ديدنش منزجر نشومو در همان حال گفتم:"نمي توانم بيايم!چند بار بگويم؟ دو هفته است كه مدرسه ها باز شده اند درسها به طور جدي شروع شده نمي توانم بيايم شمال...
  20. pink girl

    مهم : فصلی از یک رمان . نظر بدید

    تا اينجاي داستان كه خوب بود و اگر از پيشنهاد هاي گلابتون جون هم استفاده كني بهتر هم مي شه.;):gol: نمي خواي ادامه داستان رو بزاري؟
بالا