نتایح جستجو

  1. pink girl

    عشق یعنی ...

    عشق يعني باور همه ي دروغ ها.
  2. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    بچه ها ببخشيد كه منتظرتون گذاشتم ولي متاسفانه كتاب دستم نيست كه ادامه رو تايپ كنم . هر وقت به دستم رسيد سريع ادامشو ميزارم.
  3. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    آخراي سال بود و همه بوي عيد رو حس ميکرديم . هر کسي واسه خودش برنامه اي داشت : آرام - برميگردم پيش خونوادم اشکان - بايد برم سمينار پزشکي شايان - بايد برم به تک تک دوست دخترهام سر بزنم عيد رو تبريک بگم. پريسان هم به گفته ي خودش هرسال پنجم عيد خونشون جشن بود . البته ميگفت اين جشن از طرف پدرشه اما...
  4. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    فصل یازدهم چند تا از کلاسهامو نرفته بودم . اون روز کلاسي داشتم که استادش عوض شده بود . طبق گفته ي بچه ها استاد قبلي در اثر بيماري قلبي خارج از کشور رفته بود و حالا کس ديگه اي جايگزينش شده بود.صبح بعد از خوردن صبحانه به طرف دانشگاه رفتم. توي کلاس رفتم.استاد هنوز نيومده بود. بچه ها از ديدنم...
  5. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    فصل دهم عصر روز بعد با حالتي آشفته توي حال قدم ميزدم . اشکان طبق معمول خيلي بي خيال روي مبل نشسته بود و کتابي رو ميخوند . عينک مطالعش جذابيت صورتشو بيشتر از هميشه کرده بود . بلوز آستين بلند خاکستري با شلوار کتان دودي پوشيده بود . آستين هاشم تا روي ساعدش تا زده بود ، به طوريکه ساعت سراميکي طوسي...
  6. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    صبح سر ميز صبحانه شايان به من که غرق در افکارم بودم گفت : به چي فکر ميکني؟ در حالي که با قاشق شکر هاي داخل چايم رو هم ميزدم گفتم : به آرام . يعني الان کجاست؟ شايان - چايت رو بخور يه فکري دارم. سرمو بالا آوردم و گفتم : چه فکري؟ شايان - اول چايت رو بخور! - شايان! و وقتي ديدم توجه نميکنه به اشکان...
  7. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    فصل هشتم عصر روز بعد من و شایان و اشکان نشسته بودیم چای میخوردیم که آرام با وسایلش از اتاق بیرون اومد . با کنجکاوی گفتم : جایی میخوای بری؟ در حالی که به ظاهر خودشو مشغول پیدا کردن چیزی توی کیفش نشون میداد بدون اینکه سرشو بلند کنه گفت : آره - کی بر میگردی؟ این بار سرشو بالا آورد و گفت : معلوم...
  8. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    فصل هفتم چشمهامو باز کردم . اما نور چشمامو اذيت کرد و من به سرعت چشمامو بستم. دستامو سايبان چشمام کردم و آهسته بازشون کردم . بعد که به نور عادت کردن خوب اطرافو نگاه کردم . کجا بودم؟ توي اتاقم که نبودم . بيشتر نگاه کردم . به دستم سرم وصل بود . دوباره نگاه کردم . يعني من بيمارستان بودم؟ چرا؟ به...
  9. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    مي خواستيم از خونه خارج بشيم که آرام اومد. غمگين و شکسته بود. آهسته به من و اشکان سلام کرد. اشکان جوابشو داد و با نيم نگاهي به آرام و بعد به من گفت : بيرون منتظرم. و رفت. - کجا بودي؟ نگفتي نگرانت ميشم ديوونه؟ آرام آهسته دستمو گرفت و فقط لبخند زد. - مي خوايم بريم بيرون . اگه چيزي ميخواي برداري...
  10. pink girl

    گفتگوی تلخ: دوست دارین چه جوری بمیرین!

    من دوست دارم با يه مريضي لاعلاج بميرم . از اونا كه ميگن 6 ماه بيشتر فرصت زندگي نداري اونوقت تكليفمو مي دونم . جالبه نه؟
  11. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    بعد از ناهار كارهاي عقب افتاده مادر را تكميل كردم . كار با چرخ را بهتر از مادر بلد بودم. به همين دليل كارها بهتر پيش مي رفت. ساعت شش كه شد تلفن زنگ زد. " الو ماني جان تويي ! پس كي راه ميافتيد؟" " نمي دانمهر وقت مادر گفت." " گوشي را بده به مادرت." مادر با خاله رويا صحبت كرد . گوشي را كه...
  12. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    36 " سارا خواهش مي كنم بنشين سر جايت الان آقاي بهتاش سر مي رسد مي رسد. ژاله تو ديگر چرا بلند شدي؟" " اين قدر حرص نخور ماني! خوب نمي توانيم آرام بگيريم!" سارا اداي آقاي بهتاش را در مي آورد . " چرا اينقدر كلاستان بوي بد مي دهد ... واه!واه! سطل زباله چرا اينقدر پر شده است؟" سكوت...
  13. pink girl

    [IMG]

    [IMG]
  14. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    35 با شنيدن صداي زنگ به طرف در رفتم. با ديدن فريبرز دستپاچه شدم و سلام كردم . يك ماهي از بازگشايي مدرسه ها مي گذشت و كم و بيش هر روز او را در مدرسه ميديدم. دعوتش كردم به داخل بيايد اما قبول نكرد . سراغ مادر را گرفت و وقتي گفتم نيست عصباني شد و گفت:" متل اينكه خانم ستايش مرا دست انداخته اند...
  15. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    34 چهار روز پس از بازگشايي مدرسه ها،عاقبت تصميم گرفتم به مدرسه بروم.هرچند برايم خيلي سخت بود بتوانم به آن حال و هواي هميشگي برگردم.مي دانستم بايد دوباره سال ششم را بخوانم و اين را خوب مي دانستم که بايد به همکلاسي هاي جديد عادت کنم. وقتي پا به محيط مدرسه گذاشتم دو احساس متفاوت چنان دلم را درهم...
  16. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    33 سر ساعت هشت زنگ خانه به صدا درآمد.مادر نگاهی به ساعت انداخت و با غرغر گفت: حالا هم می خواست نیاد. در را باز کردم و همزمان با هم سلام کردیم.صورتش را اصلاح کرده بود و موهایش از تمیزی برق می زد.تی شرت سفید پوشیده بود.از آنالی خوشش آمد و یک بسته اسمارتیز از جیب شلوار جین مشکی اش درآورد و به دستش...
  17. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    دوستان نويسنده و كسي كه زحمت تايپ اين رمان رو ميكشي tizpa جون هستش و من فقط از اون سايت كپي مي كنم اگه مي خواهيد نظر بديد به سايت:www.sokootelahzeha.blogfa.com بريد. ممنون
  18. pink girl

    رمان چوب يك اشتباه

    صبح ساعت 9 از خواب بيدار شدم . اشکان هنوز خواب بود . از جام بلند شدم و رفتم سر و صورتمو شستم . اشکان رو هم بيدار کردم . مگه بيدار ميشد!! من نميدونم اين چطوري مطب ميرفت؟!؟! - بلند شو آقاي دکتر تنبل اشکان - بذار بخوابم تبسم . تو که نذاشتي من ديشب بخوابم. واسه اينکه خوابو از سرش بپرونم به حرف...
بالا