درنگی کن پریچهرم
غزال وحشی دشت نگاه من
چراآخر گریزانی
ز دام این کمند من
تو صیاد فسون کارم
به دام چشم تو
من خود شکاری خاموشم جانا
درنگی کن
به نازی. غمزهای. اخمی نگاهی
سوی ما کردن
به مژگانت چه ثقلی خواهد افکندا
تو ای زيبا تر از زيبا
درنگی کن
به سردی هم شده
آنی نگاهم کن...