تهی شده ام
از مرزهای پر از تکرار
و تنها
اینجا
در خویشتن
سکوت میکنم
و ...
گریستم در خود
و نگریستم به آنچه که از تو دارم
تنها زخمی که در خاطراتم به یادگار مانده
علی محمدی
هوای عشق تو از سر به در نمیآید
ترا ز سوز دل ما خبر نمیآید
به محرمان سرا پرده وصال بگوی
که بردباری از این بیشتر نمیآید
دلم گرفت ازیرا به وقت هجران باز
ز خشک چشمی ما دیده تر نمیآید
شب دراز غم و داستان سوز فراق
حدیث آن به تو کوته نظر نمیآید
کجاست هم نفسی...
( الف لام میم )
و کودک خسته و گرسنه در آغوش مادر می آرامد
و خواب خــــــدا می بیند ....
( حا میم )
و مادر زیر سنگ ریزه های عدالت
پرچم سفید در دست دارد....
( طا ها )
و پدر دستانش را آویزان از طناب خشم
روی گردن یارانش می بیند .....
مرا عهدیست با یاری که او شیرین دهن باشد
بگویم راز دل با او نهانی صد سخن باشد
لبش شکر به مستان داد و چشمش می به میخواران
مرا در ده قدح ساقی که زیبای ختن باشد
اگرچه لب نه بگشاید که کارم را گشاد آخر
ولی آن غنچه لب دانم که بس شیرین سخن باشد
خیال چنبر زلفش رباید دین و دل هر دم
مرا کفرست زان گیسو...
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کین درد مشترک هر گز
جدا درمان نمیشود
دشوار زندگی هرگز برای ما
بی رزم مشترک آسان نمیشود
تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همراه شو
همراه شو
همراه