نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    اهان حالا فهمیدم چکار کنم بیسواتم اره قیافه اش یکم تو ذوق میزنه شبت بخیر خوشحال شدم از دیدنت

    اهان حالا فهمیدم چکار کنم بیسواتم اره قیافه اش یکم تو ذوق میزنه شبت بخیر خوشحال شدم از دیدنت
  2. محـسن ز

    اره دیگه بستگی به مقدار پیگسل داره هرچه بالاتر بهتر من k810 دارم تقریبا همین جوریه یکم بهتر سری...

    اره دیگه بستگی به مقدار پیگسل داره هرچه بالاتر بهتر من k810 دارم تقریبا همین جوریه یکم بهتر سری w رو دادشم داشت اونم بد نبود ولی k850 vرو دیدم خیلی خوب بود کیفیتش دوربینش 5 هست سری واکمن کدوما هستن
  3. محـسن ز

    مه با چی گرفتی موبایل چن پیکسل هست دوربینش منم خیلی سر در نمیارم از عکس مهم اینه اون عکسی که...

    مه با چی گرفتی موبایل چن پیکسل هست دوربینش منم خیلی سر در نمیارم از عکس مهم اینه اون عکسی که میگیری به دل بشینه عین یه شعر که میگی اگه دوست داری حتما این کار رو بکن یه دوربین دیجیتال با کیفیت بالا بگیر که به این زودیا قدیمی نشه شروع کن به عکس انداختن جنوب هم که پراز جاذبه هست
  4. محـسن ز

    اره معلومه خیلی نحیف شده تو چطور دایه ای هستی خوب یه کم تقویتش کن داره بیچاره شیر میده یه چند...

    اره معلومه خیلی نحیف شده تو چطور دایه ای هستی خوب یه کم تقویتش کن داره بیچاره شیر میده یه چند کیلو گوشت راسته گوسفند براش بگیر بهش بده بخوره چاق بشه اره واقعا خوب میگیری من با این عکست یه دفعه رفتم تو جنوب
  5. محـسن ز

    سلام جاوید جان خوبی پسر سر حالی چه خبر میگم تو عکس از گربه های خونه تون رو هم میذاری تو سایت از...

    سلام جاوید جان خوبی پسر سر حالی چه خبر میگم تو عکس از گربه های خونه تون رو هم میذاری تو سایت از قیافه گربه معلومه یکی از گربه های اصیل جنوبه از اون گرما خوردهای اصل ببخش تو پروفایل پیر جو دیدمش از قیافه اش خوشم اومد
  6. محـسن ز

    ممنون منم هم از دیدنتون خوشحالم

    ممنون منم هم از دیدنتون خوشحالم
  7. محـسن ز

    غزل و قصیده

    چه شد که ماه مراد از کرانه ای نرسید شبی رسید و حریف شبانه ای نرسید از نکه نام خوشش نقش لوح گردون بود به دست خاک نشینان ، نشانه ای نرسید چگونه ریخت شفق خون روشنایی را که پای صبح به هیچ آستانه ای نرسید چنان ز پنجه ی بیداد ، شور نغمه گریخت که بانگ چنگ به داد ترانه ای...
  8. محـسن ز

    كوي دوست

    درختی پیر شکسته خشک تنها گم نشسته در سکوت وهمناک دشت نگاهش دور فسرده در غروب مرده دلگیر و هنگامی که بر می گشت کلاغی خسته سوی آشیان خویش غم آور بر سر آن شاخه های خشک فروغ واپسین خنده خورشید شد خاموش
  9. محـسن ز

    شعر نو

    غروب نگاه می کرد و چشمانت را نقاشی تو آسوده بودی و من باد خاطرات را می برد و تو همچنان بر نگاهی خمیده دستانت تا اعماق فکر فرو رفته بودند و بر جرقه ای انتظار می کشیدند رعدها از پی هم آمدند و گذشتند و تو هنوز انتظاری را قدم می زدی بر ساحلی که آب جای پای...
  10. محـسن ز

    سلام دوست عزیز ممنون خدارو شکر روز خوبی بود شما خوب هستید امید وارم روز پر بار رو شروع کرده...

    سلام دوست عزیز ممنون خدارو شکر روز خوبی بود شما خوب هستید امید وارم روز پر بار رو شروع کرده باشید:gol::gol:
  11. محـسن ز

    سلام بهتاش جان یه سری به اینجا بزن خیلی بحث داره داغ میشه...

    سلام بهتاش جان یه سری به اینجا بزن خیلی بحث داره داغ میشه http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=96952
  12. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    اختیار گریه را دادم بچشم خود ولی سیل بنیان کن برون زین چشمه جوشان نشد با رها رفتم درون گرد باد حادثات ابر شد باران فرود آمد ولی طوفان نشد
  13. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دردا و حسرتا که عنانم زدست رفت دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست
  14. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نا مد گان و رفتگان از دو کرانه زمان سوی تو میدوند هان ای تو همیشه در میان پیش تو جامه در برم نعره زند که بر درم آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان
  15. محـسن ز

    غزل و قصیده

    سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ما بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما تو ای ستاره خندان کجا خبر داری ؟ ز ناله سحر و گریه شبانه ما چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما نوای گرم نی از فیض آتشین نفسی است ز سوز سینه بود گرمی ترانه ما چنان...
  16. محـسن ز

    شعر نو

    شرم تان باد ای خداوندان قدرت بس کنید بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت بس کنید ای نگهبانان آزادی نگهداران صلح ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم سرب داغ موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی موج خون گر نه...
  17. محـسن ز

    كوي دوست

    مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ای با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم آه می خواهم فریاد...
  18. محـسن ز

    سلام ممنون شما لطف دارید روزخوبی بود امید وارم برای شما هم روز پر باری بوده باشه

    سلام ممنون شما لطف دارید روزخوبی بود امید وارم برای شما هم روز پر باری بوده باشه
  19. محـسن ز

    كوي دوست

    همچو یک سرو بلند است زندگی در زمین آشوب وجنگ است زندگی همچو باران قشنگ است زندگی مثل خواب یک نهنگ است زندگی همچو آبی , آسمانی زندگی با زلالی , مهربانی زندگی همچو آهی در خفایی زندگی سوزش زخم بلایی زندگی همچو یک اشک زلال است زندگی به دور از عشق محال است زندگی
  20. محـسن ز

    شعر نو

    انتظار سردرگمی جستجو هدایتی است از جانب تو و قطره های اشکی که از فراق تو می چکد روح عطشوار مرا سیراب می کند اینک چه سخت لبخند معصومانه ی تو دستان اراده ی مرا تا اوج سقوط می کشاند و چه بی رحم است چشمان زیرک تو در خواب های آشفته ی من ای کاش بی دریغ بود روزگار...
بالا