نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ای دل سپری ساز ز پولاد صبوری با عربده سخت کمانی که مرا هست
  3. محـسن ز

    غزل و قصیده

    تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست اثر شیوه‌ی منظور کند هر چه کند میل این فتنه نخست از طرف ناظر نیست عیب مجنون مکن ای منکر لیلی که ز دور حالتی هست که آن بر همه کس ظاهر نیست دیده گستاخ نگاهست بر آن مست غرور در کمینگاه نظر غمزه...
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    من وحشیم و نغمه سرای چمن حسن معذورم اگر مرغ غزلخوان تو باشم
  5. محـسن ز

    كوي دوست

    این بس که تماشایی بستان تو باشم مرغ سر دیوار گلستان تو باشم کافیست همین بهره‌ام از مائده‌ی وصل کز دور مگس ران سر خوان تو باشم این منصب من بس که چو رخش تو شود زین جاروب کش عرصه‌ی جولان تو باشم خواهم که شود دست سراپای وجودم در شغل عنان گیری یکران تو باشم...
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
  7. محـسن ز

    سلام ممنون متن زیبایی بود اگه نویسنده رو هم بگید ممنون میشم

    سلام ممنون متن زیبایی بود اگه نویسنده رو هم بگید ممنون میشم
  8. محـسن ز

    سلام دوست عزیز ممنون بهتر هستم امید وارم شما هم خوب باشید

    سلام دوست عزیز ممنون بهتر هستم امید وارم شما هم خوب باشید
  9. محـسن ز

    غزل و قصیده

    عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم گرم کن هنگامه‌ی دیگر که ما افسرده‌ایم گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند کز تو پر آزردگی داریم و بس آزرده‌ایم لخت لخت است این جگر چون خود نباشد لخت لخت که مگر دندان حسرت بر جگر افشرده‌ایم در نمی‌گیرد باو نیرنگ سازیهای ما گر...
  10. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    شاها در جهان عرصه‌ی در گاه تو باد آفاق پراز خیمه و خرگاه تو باد این خیمه‌ی بی ستون که چرخش خوانند قایم به ستون خیمه‌ی جاه تو باد وحشی بافقی
  11. محـسن ز

    فراق یار

    جان سوخت ز داغ دوری یار مرا افزود سد آزار بر آزار مرا من کشتنیم کز او جدایی جستم ای هجر به جرم این بکش زار مرا
  12. محـسن ز

    كوي دوست

    آنکس که مرا از نظر انداخته اینست اینست که پامال غمم ساخته، اینست شوخی که برون آمده شب مست و سرانداز تیغم زده و کشته و نشناخته، اینست ترکی که ازو خانه‌ی من رفته به تاراج اینست که از خانه برون تاخته اینست ماهی که بود پادشه خیل نکویان اینست که از ناز قد افراخته،...
  13. محـسن ز

    فراق یار

    یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟ با او که شد حریف و کنون همعنان کیست ؟ ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من جدا تا با که ، دوست گشته و همداستان کیست ؟ تا همچو ماه خیمه به سر منزل که زد وز مهر با که دم زند و مهربان کیست ؟ آن مه کزو رسید فغانم به گوش چرخ یارب نهاده گوش به...
  14. محـسن ز

    سلام دوست عزیز ممنون خوبم امیدوارم شما هم خوب باشید امروز خوش گذشته

    سلام دوست عزیز ممنون خوبم امیدوارم شما هم خوب باشید امروز خوش گذشته
  15. محـسن ز

    سلام دوست عزیز ممنون از نوشته ها تون خیلی زیباست و تامل برانگیز مخصوصا نثری که نوشته بودید در...

    سلام دوست عزیز ممنون از نوشته ها تون خیلی زیباست و تامل برانگیز مخصوصا نثری که نوشته بودید در مورد دوست واقعا جای تامل داره
  16. محـسن ز

    فراق یار

    عمری که صرف عشق نگردد بطالت است راهی که رو به دوست ندارد ضلالت است من مجرم محبت و دوزخ فراق یار واه درون به صدق مقالم دلالت است گیرم به خون دیده نویسم رساله را کس را در آن حریم چه حد رسالت است در عمر خود به هیچ قناعت نموده‌ام تا روزیم به تنگ دهانش حوالت است...
  17. محـسن ز

    خواهش میکنم وظیفه بود خدا رو شکر که خوب هستید

    خواهش میکنم وظیفه بود خدا رو شکر که خوب هستید
  18. محـسن ز

    كوي دوست

    پایه عمر گران‌مایه بر آب است برآب همه جا شاهد این نکته حباب است ، حباب باده خور باده به بانک نی و فتوای حکیم زان که دل درد تو را چاره شراب است، شراب بر سر کوی خرابات کسی آباد است که مدام از می دیرینه خراب است، خراب گر به تیغم نزند محض گناه است، گناه ور به خونم بکشد عین ثواب است، ثواب رسم...
  19. محـسن ز

    سلام دوست عزیز امیدوارم روز خوبی رو پشت سر گذاشته باشید امشب هنوز نیو مدین امیدوارم اتفاقی...

    سلام دوست عزیز امیدوارم روز خوبی رو پشت سر گذاشته باشید امشب هنوز نیو مدین امیدوارم اتفاقی نیفتاده باشه
  20. محـسن ز

    غزل و قصیده

    تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست خورشید فلک از پی فرمان تو برخاست تا تنگ دهان را به شکر خنده گشودی طوطی به هوای شکرستان تو برخاست بر افسر شاهان سرافراز نشیند هر گرد که از گوشه‌ی دامان تو برخاست داغی است که در سینه‌ی صد چاک نهفتند هر لاله که از خاک شهیدان تو برخاست در کار فروبسته عشاق فکندند...
بالا