نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در ره تاریک زلفت عقل را روشنی یک ذره از روی تو بس درگذشتم از سر هر دو جهان زانکه ما را یک سر موی تو بس
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    من که در تو زندگانی یافتم من که هستی را زچشمانت نگاهت یا فتم دیگر قرار م نیست دیگر شکیبم نیست
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در عشق چو ذره شو که عشقش بر آهن و سنگ کارگر شد بنمود نخست پرده‌ی زلف در پرده نشست و پرده در شد
  4. محـسن ز

    سلام تنهایی خوبی حتما کاش که قابل باشم گفته بودی که بیایی چو به جان آیی تو من به جان آمده ام...

    سلام تنهایی خوبی حتما کاش که قابل باشم گفته بودی که بیایی چو به جان آیی تو من به جان آمده ام اینک تو چرا می نایی بسکه سودای سر زلف تو پختم به خیال عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
  5. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یا دست به زیر سنگم آید یا زلف تو زیر چنگم آید در عشق تو خرقه درفکندم تا خود پس ازین چه رنگم آید
  7. محـسن ز

    كوي دوست

    آنکه هرگز نظری با من شیدا نکند نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند دوش می‌گفت که من با تو وفا خواهم کرد لیک معلوم ندارم که کند یا نکند اگر آن حور پری رخ بخرامد در باغ نبود آدمی آنکس که تماشا نکند خسرو آن نیست که از آتش دل چون فرهاد جان فدای لب شیرین شکرخا نکند...
  8. محـسن ز

    هنر مدرن (جدید)

    فقط یه سوال چرا این نوع نقاشی اکثرا بر روی دیوارهای مخروبه کشیده شده است این جور که از عکسها پیداست
  9. محـسن ز

    هنر مدرن (جدید)

    خیلی زیباست واقعا که کار زیادی میبره ایا توی ایران هم این نوع نقاشی اجرا شده است؟
  10. محـسن ز

    به به ارغوان حال شما خوب هستید خیلی وقته ا زیارتتون نکردیم گفتم احوالی بگیرم

    به به ارغوان حال شما خوب هستید خیلی وقته ا زیارتتون نکردیم گفتم احوالی بگیرم
  11. محـسن ز

    سلام شب خوش به زیبایی نقاشی شما نیست البته شکر خدا شما خوب هستید

    سلام شب خوش به زیبایی نقاشی شما نیست البته شکر خدا شما خوب هستید
  12. محـسن ز

    غزل و قصیده

    نور رویت تاب در شمع شبستان افکند اشکم آتش در دل لعل بدخشان افکند ای بسا دود جگر کز مهر رویت هر شبی شمع عالمتاب گردون در شبستان افکند صوفی صافی گر از لعل تو جامی در کشد خویشتن را در میان می پرستان افکند راستی را ترک تیرانداز مستت هر نفس کشته‌ئی را از هوا برخاک میدان افکند درج یاقوت گهر پوشت...
  13. محـسن ز

    [IMG]

    [IMG]
  14. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    آه که می زند برون از سر و سینه موج خون من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان
  15. محـسن ز

    مگه باید اینجا یادت کنم تو ذهنم یادت کردم واقعا میگم گفتم این مینا کجاست نه بابا خودتو ناراحت...

    مگه باید اینجا یادت کنم تو ذهنم یادت کردم واقعا میگم گفتم این مینا کجاست نه بابا خودتو ناراحت نکن میدونستم تحریمی انشالله که درست میشه حالا کار رو خرابتر نکنی با این دزدکی اومدنت گوش به حرف کن خوب خودت باعث شدی تحریم بشی
  16. محـسن ز

    به به مینای بابا خوبی بابا کجایییییییی دلم تنگ شده بود واست مگه هنوز تحریمی اتفا قا امروز یادت کردم

    به به مینای بابا خوبی بابا کجایییییییی دلم تنگ شده بود واست مگه هنوز تحریمی اتفا قا امروز یادت کردم
  17. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    منزلگه جانست که جانان من آنجاست یا روضه‌ی خلدست که رضوان من آنجاست هردم بدلم می‌رسد از مصر پیامی گوئیکه مگر یوسف کنعان من آنجاست
  18. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    روی تو آرام دلها می‌برد زلف تو زنهار جانها می‌خورد تا برآمد فتنه‌ی زلف و رخت عافیت را کس به کس می‌نشمرد منهی عشق به دست رنگ و بوی راز دلها را به درها می‌برد
  19. محـسن ز

    فراق یار

    تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد جز با غم هجر تو دلم کار ندارد بی‌رونقی کار من اندر غم عشقت کاریست که جز هجر تو بر بار ندارد دارد سر خون ریختنم هجر تو دانی هجر تو چنین کار به بیگار ندارد گویی که ندارد به تو قصدی تو چه دانی این هست غم هجر تو نهمار ندارد با هجر تو گفتم که چه خیزد ز...
  20. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یار با هرکسی سری دارد سر به پیوند من فرو نارد این چنین شرط دوستی باشد که بخواند به لطف و بگذارد
بالا