شبها که تنها می شوم از خویش می پرسم
بار دگر گر نوجوان گردی
با خود چه خواهی کرد ؟
در کوچه های مست از عطر اقاقی ها
در نم نم باران
در زیر چتر زلف او شب را سحر دیگر نخواهی کرد
در بزم عیاران
آن چشم های تیره لبریز خواهش را
از ابر انبوه غرورت تر نخواهی کرد...