تو فکر خودت باش ...
دنیای من سال هاست تمام شده..
سال هاست که دیگر بشری
نمی شنود صدای خنده هایم ..
سال هاست از یاد برم دستانت را..
سال هاست با بغض تو، بغض می کنم..
سال هاست دلت را شکستم..
دلت شکست و تمام شد زندگی ام...
لعنتی مگر دلت از چه بود..
که هنوز دارم پس می دهم تاوان نگاه سردم را..
تو فکر...
حالا که امید بودن تو درکنارم داره میمیره
منم و گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره
حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته ..چه جوری بشکتمش
بیا و ببین که دقیقه های که نیستی اونقدر دلگیره که داره از غصه میمیره
عذابم میده این جای خالی،زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون و خسته است کاش بره از یادم...
می خوام سرگرم دنیاشم
شاید یادم بره رفتی
شاید یادم بره چندفصلیه ..
که محرومم از وجود نازنینت
یادم بره چند سحره که..
محرومم از صدای آرامت..
صدایی که می خواند..
:خدای مهربان من! ببخش
کنارگذاشتم تمام باورم را..
از ان همه عشق ..
تنها صدای تو را ..
حس میکنم در تاریکی یک شب تنها..
خوب نبودم..
ببخش...
بغضم گرفته وقتشه ببارم
چه بی هوا هوای گریه دارم
باز کاغذام با تو خط خطی شد
خدا این حس و حال و دوست ندارم
باز دور پنجره قفس کشیدم،دوباره عطرت و نفس کشیدم
قلم تو دست من پر از سکوته،دوباره از ترانه دست کشیدم
باز خاطرات تو همین حوالیه
حالم همینه ویه چند سالیه
جای تو خالیه
جز تو تمام شهر میدونن حالمو...
نداشتند هیچ کدام از شعر هایم مخاطبی...
بودند حال نامه ای از حال نزارم...
بودن شرح حالی از حال دلم...
خداحافظی همیشه پایان ماجرا نیست...
گاهی شروعی دوباره است...
شروع تمام تلخی ها....
شروع تمام تنهایی ها...
گاهی باید رفت...
گاهی توانی نیست برای ماندن...
باید رفت تا فراموش نکرد ...
فراموش نکرد...