در محبت لب خشک و دل تر می خندد
مست مخمور در این تنگ شکر می خندد
اهل دل خنده زنانند و نمی بیند کس
لب این جمع به آیین دگر می خندد
ای کلیم، آتش ایمن گل مقصود تو چیست
به تمنای محال تو شجر می خندد
دیده از شاهد امید فرو بند و ببین
که لب شام به صد ذوق سحر می خندد
کم مباد آب و هوای چمن ما که در او...