نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    سلام دیدم با مهران گرم گرفته بودین گفتم احتمالا همشهری هستیم ؟؟؟؟؟؟/

    سلام دیدم با مهران گرم گرفته بودین گفتم احتمالا همشهری هستیم ؟؟؟؟؟؟/
  2. محـسن ز

    اهان پس شایعه هست ایشالا که هرچه زودتر بری :D

    اهان پس شایعه هست ایشالا که هرچه زودتر بری :D
  3. محـسن ز

    سلام آبجی کوچکه اوه چقدر هم تنگ شده بود ممنون که سر زدی خوشحالم کردی ااااااااپس کی اومد احوالت...

    سلام آبجی کوچکه اوه چقدر هم تنگ شده بود ممنون که سر زدی خوشحالم کردی ااااااااپس کی اومد احوالت رو پرسید ؟؟؟؟ امیدوارم تو هم موفق باشی درپناه خدا
  4. محـسن ز

    ممنونم مجتبی جان خیلی زیبا بود یه گل مثل خودت

    ممنونم مجتبی جان خیلی زیبا بود یه گل مثل خودت
  5. محـسن ز

    ممنون مهدی جان همیشه زیبا و قشنگ هستن عکسهای انتخابی تو مثل خودت با طراوت دستت درد نکنه چون...

    ممنون مهدی جان همیشه زیبا و قشنگ هستن عکسهای انتخابی تو مثل خودت با طراوت دستت درد نکنه چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت آمد به زبان حال در گوشم گفت دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
  6. محـسن ز

    باران

    هاتف اصفهانی هاتف اصفهانی به یک نظاره چون داخل شدی در بزم میخواران گرفتی جان ز مستان و ربودی دل ز هشیاران چه حاصل از وفاداری من کان بی‌وفا دارد وفا با بی‌وفایان، بی‌وفائی با وفاداران تویی کافشاند و ریزد به کشت دوست و دشمن سموم قهر تو اخگر سحاب لطف تو باران به جان و دل تو را هر سو خریداری بود...
  7. محـسن ز

    سلام بر مرد بزرگ ممنون [IMG]

    سلام بر مرد بزرگ ممنون [IMG]
  8. محـسن ز

    ممنون دوست عزیز خسته نباشید دست شما درد نکنه

    ممنون دوست عزیز خسته نباشید دست شما درد نکنه
  9. محـسن ز

    سلام بر مهران عزیز پسر مگه رفتی زیر پرچم که بهت میگن کچل

    سلام بر مهران عزیز پسر مگه رفتی زیر پرچم که بهت میگن کچل
  10. محـسن ز

    سلام ابجی کوچکه یه احوالی بگیر بد نیست

    سلام ابجی کوچکه یه احوالی بگیر بد نیست
  11. محـسن ز

    سلام عبدالغنی جان رمان شما تایید شد خب دیگه ادم متاهل باشه درگیر کارو زندگی هست یه روز در هفته...

    سلام عبدالغنی جان رمان شما تایید شد خب دیگه ادم متاهل باشه درگیر کارو زندگی هست یه روز در هفته باید در اختیار خانواده باشه ببخش دیر شد
  12. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    من اختیار خود را تسلیم عشق کردم همچون زمام اشتر بر دست ساربانان شکرفروش مصری حال مگس چه داند این دست شوق بر سر وان آستین فشانان
  13. محـسن ز

    باران

    بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران با ساربان بگویید احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد از بس...
  14. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    مشتری را بهای روی تو نیست من بدین مفلسی خریدارت
  15. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را باعرض پوزش تشکر ندارم
  16. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست
  17. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
  18. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
  19. محـسن ز

    عید

    سلمان ساوجی سلمان ساوجی جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی بی عزیزان نیست عمر نازنین را لذتی بر سر من کس نمی‌آید به پرسش جز خیال جز خیالش کس ندارد بر سر من منتی شربت قند لبش می‌سازد این بیمار را کو لب او تا مرا از قند سازد شربتی؟ از غم تنهایی آمد جان شیرین نزد لب تا بیادش هر دو می‌دارند با...
  20. محـسن ز

    عید

    رودکی رودکی ای بر همه میران جهان یافته شاهی می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای عید آمد و آمد می و معشوق و ملاهی چون ماه همی جست شب عید همه خلق من روی...
بالا