حق همیشه با تو چشماته ...
من دیونه رو محکومم کن ..
یه نگاه بکن ببین ترسیدم ..
دستمو بگیر و آرومم کن
اگه پیشم بمونی خوشبختم
پس با دوریت منو بدبخت نکن ..
من که آخر میمیرم یه روزبرات ..
پی دیگه جون کندنمو سخت نکن
نم نم بارونی تو فقط میتونی
که با چشمات منو به زندگی برگردونی
سخته با خاطره ها...
دردِ بزرگِ سرطانیِ من
کهنهترین داغِ جوانی من
با تواَم ای شعر به من گوش کن
نقشه نکش، حرف نزن، گوش کن
شعر، تو را با خفه خون ساختند
از تو هیولای جنون ساختند
ریشه به خونابه و خون میرسد
میوه که شد بمبِ جنون، میرسد
محضِ خودت بمب منم، دورتر
میترکم چند قدم دورتر
از همهی کودکیام...
شاعر اگر نه , شعر آبرویی دارد ..
خیلی چیز ها تو دلم بود که میخواستم به زبان هم باشد .. نشد .. واژه کم آوردم .. واقعا واژه ای برای جبران محبت شما مردم ندارم ..
هیچی ندارم بگویم .. مردم ببخشیدم .. قفلم .. قفل ..
اما قفل یعنی که کلیدی هم هست !!
مردم .. ممنونم .. مردم ...ممنونم
فردا جمعه...
ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنار تنش است
اینها همه کم لطفی دنیاست عزیز
این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
دیوانه ام از دست خودم سیر شدم
با هر کس هم نام تو درگیر شدم
"ای تف به جهان تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن"
.
.
.
دست از شب و روز گریه بردار گلم
با پای خودم می روم این بار گلم
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی . . . گاهی سَرکی به آسمونم بزنی
من را به گناهِ بی گناهی کُشتی . . . بانوی شکار،اشتباهی کُشتی
بانوی شکار،دست کم می گیری . . . من جان دهم آهسته تو هم می میری
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند . . . جز واژه ی برگرد مگر می ماند
این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز . ...
چیزی نخواهد شد , خونی نخواهد ریخت
طوری نخواهد شد , دنیا همان دنیا است
هر کس که دوتا بود , امروز هم دو تا است
هر کس که تنها بود , امروز هم تنهاست
علیرضا آذر
مینشینم لب حوض و تو را میپایم :
بوسههایت سرخ است
اشکهایت آبی
گونههایت وسط آب و عطش حیران است
رنگ موهای تو بر عکس خیالات جمیع شعرا
شب ظلمانی نیست
ظهر تابستان است ..
تو زبان لب خاموش مرا میدانی
لهجه ی بوسه تو خیستر از باران است ..
مینشینم لبه حوض و ترا میپایم :
پشت این پلک که وا میکنی و...