قصه های شیوانا-شماره 1
مردی چندین دختروپسرداشت.اما هر وقت می خواست برای تفریح جایی برود،دوستان و فامیل را هم صدا می زدو به شکل گروهی و دسته جمعی تفریح می کرد.روزی آن مرد نزد شیوانا آمد و با تعریف و تمجید از خود گفت: استاد!می بینید من چقدر خانواده دوست هستم.هر هفته آنها را برای تفریح همراه دوستان...