دلم خونه گرفته مثل ابري در بهاران
چو بارد جمله ها سازد فراوان
تراوش ميکند از مغز پوکم
دو بيتي ها چو ضرب باد و باران
هر آنچه در دل تنگم نشيند
کنم تقسيم با انبوه ياران
هر آنچه بر دلت آمد بيـان کن
که بر دل مينشيند لطف يـاران
تا تو را ديدم از غصه دلم را وا کردم
قلبم ارام گرفت و تو را در دفترم جا کردم
امدم تا به خيال تو بگيرم غزلي
غزلي امد و من غزلي ديگر سرودم
تا کتاب تو نوشتم سر صبح امده بود