همواره رفتن
با دستانی گشوده
شبا روز
بر تیغه لبخند تو
فرا می شوم
از میان سال های مشوش
به دوران پیری
بر تیغه لبخند تو
فرو می شوم
از میان رگ های بی ریشه
به ژرفای فراموشی
بر تیغه لبخند تو
هلال مه نو
شمشیری است بر ریسمان مرگ
ترازوی زندگی
بر تیغه لبخند تو
"اریش فرید"