نتایح جستجو

  1. Mitra_Galaxy

    گفتگوهای تنهایی

    دلم عجیب گرفته است. وهیچ چیز، نه این دقایق خوشبو،‌كه روی شاخه نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی، كه در سكوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فكر می كنم كه این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد.
  2. Mitra_Galaxy

    کوچه های تنهایی

    شب سردی است ، و من افسرده. راه دوری است ، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. می كنم ، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها. سایه ای از سر دیوار گذشت ، غمی افزود مرا بر غم ها. فكر تاریكی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهانی. نیست رنگی كه بگوید با من اندكی صبر ، سحر...
  3. Mitra_Galaxy

    برای تو می نویسم

    نفس نمیکشد هوا قدم نمی زند زمین سکوت می کند غزل بدون تو فقط همین!
  4. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است..
  5. Mitra_Galaxy

    زندگی در شعر

    زندگی یک آرزوی دور نیست؛ زندگی یک جست و جوی کور نیست زیستن در پیله پروانه چیست؟ زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست گوش کن ! دریا صدایت میزند؛ هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را؛ با صدایی سبز میخواند تو را زیر باران آتشی در جان توست؛ قمری تنها پی دستان توست پیله پروانه از دنیا جداست؛ زندگی...
  6. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    یار با ماست چه حاجت كه زیادت طلبیم؟ دولت صحبت آن مونس جان مارا بس...
  7. Mitra_Galaxy

    غزل و قصیده

    دوش مرغی به صبح مینالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش گفت باور نداشتم که تو را بانگ مرغی چنین کند مدهوش گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی و ما خاموش
  8. Mitra_Galaxy

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابانها را بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من می رفتی تو در من می خواندی تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را به صبح پنجره دعوت می کردی وقتی که شب مکرر می شد وقتی که شب تمام نمی شد تو از میان نارونها...
  9. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم . به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم...
  10. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    می زنی تیر و ندانی چه به حالم گذرد گرگ در گله ندارد خبر از حالت میش ...
  11. Mitra_Galaxy

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    هر چی آرزوی خوبـــــــــــــــــــــــــــــه مال تو ...
  12. Mitra_Galaxy

    آرزوهای گمشده...

    کوهی ندارم حتی ، که با من پژواک کند نام تو را...
  13. Mitra_Galaxy

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم / ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم/ اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است ما آورده ایم/ اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان گردنیم/ اگرخنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه/...
  14. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود ...
  15. Mitra_Galaxy

    ** براي من نوشتي براي تو نوشتم**

    و من چه نا برابر میشوم ؛ در برابر تو...
  16. Mitra_Galaxy

    من با تو تنها نیستم.

    جه کسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاش می دیدم شانه بالا زدنت را (بی قید) و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد می توانی تو به...
  17. Mitra_Galaxy

    ثانیه های خاکستری...

    عجب نـَـفـَسی دارند ثانیه‌ها یک عمر به‌دنبالشان دویدم و نرسیدم...
بالا