نتایح جستجو

  1. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    با هم میز شام را چیدیم و مردها رو صدا کردیم. سر میز بهناز به شوخی گفت: سپهر این چه زنیه گرفتی، بهتره به فکر یکی دیگه باشی این به درد نمی خوره. سپهر- چرا، مگه چه ایرادی داره، اگه تموم دنیا رو هم بگردم بهتر از غزال رو پیدا نمی کنم. بهناز- اوه اوه، کی کیره این همه راه رو. غزال تو رو خدا یکی از...
  2. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    عمو- خواهش می کنم خوبی از خود شماست بحث عوض شد و همه سرگرم صحبت با هم بودند که آهسته در گوش سپهرگفتم: اقا سپهر شب که به خونه میریم،نه؟ اونوقت نوبت منه که ازت تعریف کنم و حلوا، حلوات کنم، حالا دیگه می زنی تو سرت و دعا می کنی از شرم خلاص بشی. قیافه مظلومی به خودش گرفت و گفت: نه عشق من، دعا می...
  3. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    برای اینکه نمی خواستم تو رو ناراحت کنم، واقعا بدون اونا خیلی برام سخته. در حالی که نوازشم می کرد گفت: من و تو شریک زندگی هم هستیم و باید تو خوشیها و غمها هم شریک زندگی هم باشیم. پس دلیلی نداره که تو از چیزی که ناراحت هستی تو خودت بریزی، چون آنوقت آسیب می بینی. هرگز فکر نمی کردم با کسی ازدواج...
  4. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    نسترن خانم چند قدمی به عقب رفت و بعد از چند بار برانداز کردن گفت: عروس خانم امشب حسابی پدر شازده دوماد رو درمیاری چون مثل پرنسس ها شدی. نه بهتره بگم ملکه زیبایی ها شدی. قبل ازاینکه بیرون بروم، شاگردش مانع شد و بعد از گرفتن انعام از سپهر اجازه بیرون رفتن را داد. جلوی در، سپهر با کت و شلوارکرم...
  5. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    لبخندی زدم و جواب دادم: ممنون. سپس با هم بیرون رفتیم. سپهر جلوی آرایشگاه منتظرمان بود. با دیدنمان جلو آمد و همانطور به صورتم زل زد. خاله- سپهر چرا ماتت برده، توی خونه هر چقدر خواستی میتونی نگاش کنی. درست نیست همین جور وسط خیابون سرپا نگه دای. سپهر تازه متوجه حرکتش شد و در حالی که لبخند می زد...
  6. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    سپهر- ببخشید خاله جان وقتی پیش غزالم زمان را فراموش می کنم. خاله نسرین- خیلی دوستش داری! فکر نمی کردم. سهیل به جای سپهر جواب داد: خاله از دوست داشتن گذشته، چون جون سپهر به جون غزال بسته است بدون غزالش می میره. سپهر دستی به شانه سهیل زد و گفت: آفرین خاله نسرین تا بنا گوش سرخ شد و چیزی در این...
  7. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    -یاشارولم کن، باید جوابشو بدم وتا تلافی نکنم دست از سرش برنمی دارم. یاشار- یادت باشه غزال جواب سیلی روهیچوقت با سیلی نده. خواهش می کنم آروم باش. سیاهم عصبانیه. سهند که تا آن لحظه ساکت بود و گوش می داد، فریاد زد و گفت: یاشار چرا نمی زاری جوابشو بده. آخه به چه حقی این دیوونه رو غزال دست بلند می...
  8. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    زن عمو پروانه- بچه ها هر کسی هر آرزویی داره، موقع سال تحویل در نظر بگیره و از خدا طلب کنه، تا به آرزوهاش دست پیدا کنه، مخصوصا جونای دم بخت. سهند- زن عمو، یعنی من هم دم بختم؟ عمو بهرام- تو از همه پدر سوخته تری. همه خندیدند. برای همین با طعنه گفتم:سهند جون، چون تو دم بختی من تصمیم گرفتم تو سال...
  9. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    همانطور با لباس خواب بی اعتنا به حرفهای سها بلند شدم، چون فرصت خوبی بودتاعقده دلم راخالی کنم. هرچه که گرفته بود به دستم گرفتم و از اتاق بیرون آمدم. سها هم دنبالم بیرون آمد. همه در سالن دورهم نشسته بودند، سلام کردم و یکراست به طرف سپهر رفتم و همه وسایل را در بغلش گذاشتم، هاج و واج نگاهم میکرد که...
  10. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    فرید چشمکی زد و گفت: راست میگی، تحفه که چه عرض کنم بهنازدرحالی که چپ چپ نگاهش می کرد گفت: آقا فرید تا دیر نشده بگو، پشیمون شدی؟ فرید لبخند زنان گفت: بهناز جون ناراحت نشو. منظورم اینه که تو فرشته هستی . خندیدم و گفتم: فرید از الان جا نزن و گرنه تا اخر عمر زن ذلیل میشی ها ........ در این اثنا...
  11. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    بلند شدم وبه حرف کتی که می گفت « نگو خجالت می کشم» توجهی نکردم. خطاب به بقیه که دور میز جمع شده بودند با صدای نسبتا بلندی گفتم: مژده، مژده، مامان کتی جون حامله است.این خبر همه را به وجد آورده بود. همگی به پدرام تبریک می گفتند و پیش کتی رفتند. به نوبت صورت کتی را می بوسیدند و کتی به من چشم غره می...
  12. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    سپهر- سهند تا تو باشی که دیگه سر به سرغزال نزاری. ببین با یه جمله چطوری کوتاه اومدی . سهند کنارسپهرنشست و باهم آهسته حرف می زدند و می خندیدند. حرصم گرفته بود. بنابراین بلند شدم و جلوی پای سهند زانو زدم و گفتم : - سهند نمی دونی وقتی مهمون داریم نباید پچ پچ کرد و خندید؟ سپهر - حرف های منو تکرار...
  13. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    - اگه راستشو بگم ناراحت نمی شی؟ - نه بگو! خیلی هم خوشحال میشم. - بیش از هر چیز به خاطر خاله اینا، راضی به رفتنت نیستم. چون من باعث شدم که تو بری. نمی گم... به میان حرفم دوید وگفت من ساده لوحو باش که فکر کردم به خاطر دل خودت می خوای از رفتن منصرف بشم. - من نگفتم فقط به خاطر اونا نمی خوام بری،...
  14. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    عمو- سپهر ولش کن، تقصیر خودته که نیش اش زدی. سپهر توجهی به گفته های آنها نداشت و دنبال من می دوید، سه چهار تا پله مانده به طبقه دوم به عقب برگشتم. همان لحظه پام پیچ خورد و به سمت پائین پرت شدم. از ترس چشمانم را بستم. اگر سپهر پشت سرم نبود به پائین پرت می شدم. وقتی از سالم بودنم مطمئن شدم چشمانم...
  15. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    خاله سری تکان داد و گفت: عزیزم تو سپهر رو نمی شناسی که چطور پسریه. دیگر ادامه ندادم. بیچاره عمو سعید هم از سرزنش و ملامت نجات پیدا کرد و هر دو از نگرانی بیرون آمدند. وقتی سپهر از حمام بیرون آمد، خاله پرسید: سپهر شام می خوری، گرم کنم؟ سپهر- نه میل ندارم، می خوام بخوابم. - آخه پسرم با شکم گرسنه که...
  16. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    سپهر کاپشن را گرفت و تنش کرد. به کلبه رسیدیم و همه دور میز نشستیم که سپهر گفت: یه چیزی تو جیبم داره تکون می خوره، همش فکر می کردم، وهم و خیال، ولی نه جدی جدی تکون می خوره. زیپ جیبش را باز کرد وتا دست کرد فوری دستش را پس کشید وبا عجله بلند شد و کاپشن را از تنش بیرون آورد و پرت کرد روی زمین. من و...
  17. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    سهیل- چند بار صداشون کردم ولی بیدار نمی شن. - زن عمو الان میرم بیدارشون می کنم. بابا- غزال اول صبحی کاری نکن که دعوا کنید. - چشم. توی سالن روی میز یک لیوان بود. برداشتم و از دستشوئی پر آب کردم و آهسته داخل اتاق شدم. بلافاصله مقداری از آب را روی هردویشان پاشیدم که مثل فنراز جا بلند شدند و مرا...
  18. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    فرید- خدا نکنه بمیری، من هیچ وقت همچین دعایی نمی کنم حتی برای دشمنم. حالا گوشی دستت باشه، با این مجنون حرف بزن. سپهر گوشی را گرفت و با لحن خاصی گفت: سلام، خوبی؟ عادی و بی تفاوت و با طعنه جواب دادم: سلام. معذرت می خوام آقای راننده شغلتو عوض کردی و دکتر شدی که حالمو می پرسی؟ سپهر- مگه فقط دکتر ها...
  19. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    - اولا یه خورده از پرونده سیاهش باخبر بودم. ثانیا آدم با یک نگاه می تونه اشخاص رو بشناسه. درسته آقا سپهر؟ همینطور که تو منو شناختی و هر چی از دهنت در اومد نثارم کردی ؟ - غزال من فریدم نه سپهر. - می خوایی بگی منم احمقم و نمی دونم که سپهر هم گوش می ده . در ضمن شازده مواظب باش زن جانت از اتاق خواب...
  20. abdolghani

    غزاله طیبه امیرجهادی

    سهند به جان تو تا حالا سرمون کلاه رفته این کارو نکردیم. سها- غزال ساعت یازده ونیمه برو خونه ی اقای بهادری اینا ، ببینم رفتند یا نه. چون ممکنه زودتر برگردن وببینن ما نیستیم دلواپس بشن. از وقتی خیابان را متر می کردیم یک bmw همپای ما می امدقیافه سرنشینان خیلی مسخره و مضحک بود. چهار تا پسر مو بلند...
بالا