غول غولا، شاه غولا
روزى بود روزگارى بود. پيرمردى بود که سه تا پسر داشت. وقتى مىخواست بميره بزرگه را خواست سفارش کرد که: 'اى اولاد، مرگ من رسيده و هر چى مال دارم مال شما فقط مراقب پسر کوچيکه باشيد جان تو جان برادر کوچيکه.' اين رو گفت و مُرد. چند وقتى گذشت. برادرها مىرفتند بيرون...