صورت نبندد ای صنم بی زلف تو آرام دل
دل فتنه شد برزلف تو ای فتنه ی ایام دل
ای جان من مولای تو دل غرقه ی دریای تو
دیریست تا سودای تو بگرفت هفت اندام دل
تا جان به عشقت بنده شد زین بندگی تابنده شد
تا دل ز نامت زنده شد پرشد دو عالم نام دل
جانا دلم از چشم بد نه هوش دارد نه خرد
تا از شراب عشق خود...