نتایح جستجو

  1. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    گناه را به گردن دنيا و ديگران نگذاريم, كوتاهي از همت و كوشش ماست .. محمد حجازي .. چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه بغير از خودم كور بودند , من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي .. بنيامين فرانكلين ..
  2. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    گذشت زمان آدمي را پير نميسازد ,بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده ميكند .. ژنرال دوگلاس مك آرتور گنجينه دانش را بهرقيمتي بخرند ارزان است .. محمد حجازي ..
  3. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    من ميخوهم كاملا شبيه يك درخت باشم.ميخواهم همواره نمو كنم.از بالا ميوه هايي داشته باشم و از پايين با استحكام روح و ريشه خود را در اعماق زمين فرو برم تا بتوانم بزندگاني عملي خود روش و نيرويي بدهم .. بتهوون .. نه وام ميدهم نه وام ميستانم زيرا وام راهي است بسوي تباهي .. شكسپير ..
  4. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    نه طوطي باش كه گفته ديگران را تكرار كني و نه بلبل باش كه گفته خود را هدر دهي .. سعيد نفيسي من به هيچ زني برخورد نكرده ام كه چيزي ازبزرگي در او نباشد .. موريس مترلينگ ..
  5. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    ناپلئون :صاحب همت در پیچ و خم های زندگی هیچ گاه با یاس و درماندگی رو به رو نخواهد شد. مارو اکلینز:اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد. باسیل اس .والش:اگر ندانید که به کجا می روید, چگونه توقع دارید به آنجا برسید؟
  6. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    کارلوس کاستادنا:دانایان با عمل زندگی می کنند, نه با اندیشه عمل . آلبر کامو :شغل تنها زمانی ارزش و اعتبار دارد که آزادانه ژذیرفته شود. کارل یونگ :تا چیزی را نپذیریم نمی توانیم تغییرش دهیم .
  7. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    كليم كاشي : آتش دوزخ ز ما، تردامنان رنگي نداشت آنچه ما را سوخت آنجا، خجلتِ تقصير بود حافظ : آخرالامر، گِلِ كوزه‌گران خواهي شد حاليا فكر سبو كُن، كه پُر از باده كني مردمي مشهدي : آدمي بايد كه بيحالت نباشد هيچگاه گر لبِ خندان نباشد، چشم گريان هم خوش‌ست
  8. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    مولانا جلال الدين : آب كم جو، تشنگي آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست بيدل : آبرو خواهي، مقيم آستان خويش باش اشك را از ديده پا بيرون نهادن خواري است سعدي : آتش از خانه‌ي همسايه‌ي درويش مخواه كآنچه بر روزن او مي‌گذرد، دودِ دل است مهدي سهيلي : آتش بگير، تا كه بداني چه مي‌كشم احساسِ...
  9. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    جبران خليل جبران : کسي که به حقيقت گوش مي سپارد. کمتر از کسي نيست که حقيقت را به زبان جاري مي سازد. جبران خليل جبران: فراموش کردن شکلي از آزادي است. هلالي جغتائي : آئينه را بگير و تماشاي خويش كن سوي چمن به عزم تماشا، چه ميروي؟
  10. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    جبران خليل جبران : شک دردي است آنقدر تنها و بي کس که نمي داند ايمان برادر دو قلوي اوست. جبران خليل جبران : عشق از ژرفاي خويش آگاه نمي شود جز در لحظه جدايي
  11. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    سعدي : شايد پس کار خوشتم بنشستن ليکن نتوان زبان مردم بستن
  12. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    سعدي : سخن گرچه دلبند و شيرين بود سزاوار تصديق و تحسين بود چو يکبار گفتي مگو باز پس که حلوا چو يکبار خورند بس
  13. psychic

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    سعدي: نه در هر سخن بحث کردن رواست خطا بر بزرگان گرفتن خطاست
  14. psychic

    حكايات وطنزهاي جالب

    گبری را گفتند که "مسلمان شو" گفت:اگر مسلمانی این است که بایزید می کند من طاقت ندارم و نتوانم کرد و اگر این است که شما می کنید بدین هیچ احتیاجی ندارم
  15. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    چهل بار، حج به جا آورده بودم و در همه آن‏ها، جز توكل زاد و توشه‏اى همراه خود نداشت . در آخرين حج خود، در مكه، سگى را ديد كه از ضعف مى‏ناليد و گرسنگى، توش و توانى براى او نگذاشته بود . شيخ كه مردم او را نصرآبادى خطاب مى‏كردند، نزديك سگ رفت و چاره او را يك گرده نان ديد . دست در كيسه خويش كرد؛ چيزى...
  16. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مردی از کوچه ای می گذشت که غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است . به او گفت چه طور در چنین وضعی میخندی و شادی می کنی ؟ جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار میکنم در هر حالی روزی...
  17. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    مردی با عزراییل رابطه دشت و با وی دوست شده بود روزی به او گفت تقاضای از تو دارم. میدانم که زمان مرگم را نمیتوانم به عقب بیاندازم و از دست تو هم کاری ساخته نیست اما از تو میخواهم تا مدتی قبل از مرگم را خبر کنی تا کارهایم را رتق و فتق کنم عزراییل پذیرفت و مرد آسوده حال به کار خود رسید به این امید...
  18. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    پیرمردی باغ گلابی داشت روزی با خود فکر کرد مقداری از این گلابی ها را به نزد سلطان میبرم شاید کرمش گل کرد و انعامی به من داد پس یک بار از بهترین گلابی هایش را بر الاغی که داشت سوار کرد و به طرف شهر حرکت کرد از قضا سلطان همان روز به خارج شهر رفته بود و در راه بازگشت پیر مرد را دید و از او پرسید...
  19. psychic

    حكايات وطنزهاي جالب

    روزى سلطان محمود غزنوى در باغ هزار درخت شهر غزنين بر بالاى كوشكى كه چهار در بود نشسته بود و جمعى از جمله ابوريحان در حضور او بودند، ناگاه رو به ابوريحان نمود و گفت : من از كدام يك از اين چهار در بيرون خواهيم رفت ؟ نظر خود را بر كاغذى بنويس و در زير تشك من بگذار، ابوريحان كه از منجمان بزرگ بود و...
  20. psychic

    حكايات وطنزهاي جالب

    آورده اند كه كسي از بغداد برخاست و به ميهنه نزد شيخ ابوسعيد آمد و از او پرسيد كه " اي شيخ چرا حق تعالي اين خلايق آفريد؟ پاسخ داد " به سه جهت :اول آنكه قدرتش بسيار بود ، بيننده لازم داشت ..دوم: نعمتش بسيار بود، خورنده لازم داشت ... سوم رحمتش بسيار بود ، گنهكاري لازم داشت ....."
بالا