باز اي الهة ناز ، با دل من بساز
کين غم جانگداز ، برود ز برم
گر دل من نياسود ، از گناه تو بود
بيا تا ز سر، گنهت گذرم
باز ، مي کنم دست ياري ، به سويت دراز
بيا تا غم خود را ، با راز ونياز، ز خاطر ببرم
گر نکند تير خشمت ، دلم را هدف
به خدا همچو مرغ ، پر شور وشعف
به سويت بپرم...