نتایح جستجو

  1. canopus

    شب

    شبی از آسمان مهتاب می ریخت و از چشمان من هم خواب می ریخت وضو می ساختم تا شعر گویم دوبیتی روی دستم آب می ریخت
  2. canopus

    حافظ

    دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را ---------------------دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز --------------------- باشد که بازبینیم دیدار آشنا را ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون --------------------- نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقه گل و مل خوش خواند...
  3. canopus

    حافظ

    الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها---------------------- که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل​ها به بوی نافه​ای کاخر صبا زان طره بگشاید---------------------- ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل​ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم---------------------- جرس فریاد می​دارد که بربندید...
  4. canopus

    حافظ

    گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل --------------------- بر آب نقطه شرمش مدار بايستی ور آفتاب نکردی فسوس جام زرش --------------------- چرا تهی ز می خوشگوار بايستی وگر سرای جهان را سر خرابی نيست --------------------- اساس او به از اين استوار بايستی زمانه گر نه زر قلب داشتی کارش---------------------...
  5. canopus

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    چون چینی تنهایی انسان کمی تُردیم دل نازکیم و عاشقیم و مهربان هستیم ما از تمام مردمان عاشق تریم اما ما را نمی فهمد کسی تا در جهان هستیم
  6. canopus

    ممنون.

    ممنون.
  7. canopus

    اگه دلت گرفته اگه صدات خسته است...بيا تو

    از بس دلم بهانه ی آب و سراب شد از آب و اینه که سیاهست،خسته ام دیگر به تنگ آمدم و فرصتی نماند حتی ز خستگی که تباهست،خسته ام آرامشی ست در تپش بی بهانه ام از زندگی که غرق گناهست،خسته ام
  8. canopus

    با بامدادِ شاعر، احمد شاملو

    ترانه آبی قیلوله ناگزیر در طاق طاقی ِ حوضخانه، تا سالها بعد آبی را مفهومی از وطن دهد. امیر زاده ای تنها با تکرار ِ چشمهای بادام ِ تلخش در هزار آئینه شش گوش ِ کاشی. لالای نجوا وار ِ فـّواره ای خرد که بروقفه خواب آلوده اطلسی ها می گذشت تا سالها بعد آبی را مفهومی ناآگاه از وطن دهد. امیر زاده ای...
  9. canopus

    حمید مصدق

    وقتی كه بامدادان مهر سپهر جلوه گری را آغاز می كند وقتی كه مهر پلك گرانبار خواب را با ناز و كرشمه ز هم باز می كند آنگه ستاره سحری در سپیده دم خاموش می شود آری من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام و بی طلوع گرم تو در زندگانیم خاموش گشته ام
  10. canopus

    سهراب سپهری

    تارا از تارم فرود آمدم کنار برکه رسیدم ستاره ای در خواب طلایی ماهیان افتاد رشته عطری گسست آب از سایه افسوسی پر شد موجی غم را به لرزش نی ها داد غم را از لرزش نی ها چیدم به تارم برآمدم به ایینه رسیدم غم از دستم در ایینه رها شد : خواب ایینه شکست از تارم فرود آمدم میان برکه و ایینه گویا...
  11. canopus

    حسین منزوی

    برج ویرانم غبار خویش افشان کرده ام تا به پرواز ایم از خود جسم را جان کرده ام غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی است صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه فصل ها مجموعه ی گل را پریشان کرده ام کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون من از این دیوانه بازی...
  12. canopus

    شفیعی کدکنی

    زخمی هر کوی و برزنی را می جویند هر مرد و هر زنی را می بویند بشنو این زوزه ی شگان شکاری ست در جست و جویش کنون و خک خک تشنه و قطره های خون آن گرگ تیر خورده ی آزاد در شهر شهرها امشب کجا پناهی خواهد یافت یا در خروش خشم گلوله کی سوی بیشه راهی خواهد یافت
  13. canopus

    سیمین بهبهانی

    نگاه تو این نگاهی که آفتاب صفت گرم و هستی ده و دل افروزست باز در عین حال چون مهتاب دلفریب و عمیق و مرموزست لیک با این همه دل انگیزی همچو تیز از چه روی دلدوزست ؟ با چنان دلکشی که می دانم از نگاهت چرا گریزانم ؟ چشم های سیاه چون شب تو بی خبر از همه جهانم کرد حال گمگشتگان به شب دانی ؟...
  14. canopus

    نیما یوشیج

    باد می گردد باد می گردد و در باز و چراغ ست خموش خانه ها یک سره خالی شده در دهکده اند. بیمناک ست به ره بار به دوشی که به پل راه خود می سپرد. پای تا سر شکم مان تا شبشان شاد و آسان گذرد. بگسلیده ست در اندوده دود پایه دیواری. از هر آن چیز که بگسیخته است نالش مجروحی یا جزع های تن بیماری. و آنکه بر...
  15. canopus

    به یاد قیصر امین پور

    آواز عاشقانه آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد ای وای ، های های عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که...
  16. canopus

    رهی معیری

    بهار عشق روان پرور بود خرم بهاری که گیری پای سروی دست یاری و گر یاری ندارد لاله رخسار بود یکسان به چشمت لاله و خار چمن بی همنشین زندان جانست صفای بوستان از دوستان است غمی در سایه جانان نداری و گر جانان نداری جان نداری بهار عاشقان رخسار یار است که هر جا نوگلی باشد بهار است.
  17. canopus

    اسپم ها ، تاپیک های تایید نشده ، پست های تکراری و حذف شده!!

    باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستین سرد نمنکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پک غمنکش ساز او باران ، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله ی زر تا پودش باد گو برید ، یا نروید ، هر چه در هر کجکه خواهد یا نمی خواهد باغبانو...
  18. canopus

    فريدون مشيري

    رنگین کمان گل در انتهای عالم دشتی است بی کرانه فروخفته زیر برف با آسمان بسته مه آلود با کاج های لرزان آواره در افق با جنگل برهنه با آبگیر یخ زده با کلبه های خاموش بی هیچ کورسویی بی هیچ های و هویی با خیل زاغهای پریشان خنیاگران ظلمت و غربت از چنگ تازیانه بوران گریخته پرها گسیخته...
  19. canopus

    سیما یاری

    کاج می خواست کاج را می خواست کاج را برداشت کاج را از جنگل بزرگ آورد کاج را تا خانه ی کوچک صدها هزار تار مکنده فشرده شد در حجم یک گلدان در شب تمام شب خاموش بارید بارانی از سوزن از شاخه های کاج بارانی از سوزن
  20. canopus

    رهی معیری

    ستاره خندان بگوش همنفسان آتشین سرودم من فغان مرغ شبم یا نوای عودم من ؟ مرا ز چشم قبول آسمان نمی افکند اگر چو اشک ز روشندلان نبودم من مخور فریب محبت که دوستداران را بروزگار سیه بختی آزمودم من به باغبانی بی حاصلم بخند ای برق که لاله کاشتم و خار و خس درودم من نبود گوهر یکدانه ای در این...
بالا