نتایح جستجو

  1. bahareh s

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام میخواستم یک تاپیک بسازم هر چه میخواهد دل تنگت بگو دیدم این تاپیک موجود نبود خواستم شما کمک کنید و این تاپیک را بسازم.ممنون.:gol:
  2. bahareh s

    جمله های كوتاه با يك دنيا معنا

    كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش...
  3. bahareh s

    جمله های كوتاه با يك دنيا معنا

    تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟! هرکجا دور از تو باشم نازنین غربت نشینم هرکجا پایت گذاری خاک نرم آن زمینم یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست... زندگی گریه...
  4. bahareh s

    سلام رای دادم امیدوارم گل پسر باشگاه باشید.

    سلام رای دادم امیدوارم گل پسر باشگاه باشید.
  5. bahareh s

    مهم : فصلی از یک رمان . نظر بدید

    سلام پس چرا ادامه نمیدید ما منتظریم ولی عالی بود به نظر من تا اینجا بازم مرسی.
  6. bahareh s

    جمله های كوتاه با يك دنيا معنا

    هرگاه دیدی گناهی اونقدر بزرگه که نمی تونی ببخشیش، بدون که اون از کوچکی قلبته نه از بزرگی گناه سعی کنید آنچه را که دوست دارید بدست آورید وگرنه باید آنچه را که بدست می آورید دوست داشته باشید :victory: دنیا هم به آدمهای بدبین نیاز داره هم به آدمهای خوشبین، آدمهای خوشبین هواپیما می سازند و آدمهای...
  7. bahareh s

    رمان تقدیر این بود که ...

    سلام ملیسای عزیز منتظریم...
  8. bahareh s

    رمان بعدي چي باشه ؟؟؟؟؟

    پس چرا نمیذارید ما منتظریم...:gol::w27:
  9. bahareh s

    رمان قصه زندگی

    دوباره سکوت بین آنها برقرار شد این جملات را مادر به کنایه به مریم میگفت. عصر مینا از دانشگاه به خانه برگشت بعد از سلام و احوالپرسی متوجه صورت برافروخته و چشمان پف کرده مادر شد و پرس و جو کرد.مادر جوابی نداد تا بعد از شام که کنجکاوی مینا مادر را وادار به حرف زدن کرد. دخترم هرگز در زندگیم موضوعی...
  10. bahareh s

    یک کتاب...

    چه سوال سختییییییییییی خوب من تسلیم مرگ میشم ولی همه ی کتابا تو ذهنم ماندگار شدن.:w20:
  11. bahareh s

    داستان کوتاه یا رمان ؟

    سلام به نظر من رمان بهتره چون نویسنده بیشتر میتواند رو کتاب تمرکز کنه البته اگه نویسنده باشه نه همینجوری بنویسه.:gol:
  12. bahareh s

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    زندگی شاید همین باشد؟ یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که دنیا را جز برای او و با او نمیخواهی من گمانم زندگی باید همین باشد...!
  13. bahareh s

    رمان الهه ناز جلد2

    سلام آریانا جون نمیخوای ادامه بدی ما منتظریم...:w27:
  14. bahareh s

    چقدر در زندگی مشترک خود تفاهم دارید؟ (یک تست خودشناسی)

    وایییییییییییییییی مطلبتئن خیلی جالب بود در ضمن من امتیازم 20 بود مرسییییییییییی.:w27:
  15. bahareh s

    رمان قصه زندگی

    زن بیچاره با شنیدن سخنان مدیر عرق سردی سرلپایش را گرفته بود رنگش پریده بود و قدرت حرف زدن نداشت خانم مدیر یک لیوان آب به زن تعارف کرد دست هایش را روی شانه های مادر گذاشت و کمی فشار داد میخواست به او بفهماند از این موضوع خودش هم ناراحت است مادر با صدایی گرفته وبا گریه گفت: چیکار کنم؟ تکلیف چیست؟...
  16. bahareh s

    رمان امانت عشق

    منتظریم که کاملش کنی...
  17. bahareh s

    داستان هاي كوتاه

    دو دوست دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور ميکردند.بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند.يکي از آنها از سر خشم؛بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي که سيلي خورده بود؛سخت آزرده شد ولي بدون آنکه چيزي بگويد،روي شنهاي بيابان نوشت((امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي...
  18. bahareh s

    رمان « افسون سبز »

    سلام گلم چرا زودتر نمینویسی ممنون.:gol:
  19. bahareh s

    رمان قصه زندگی

    چهارشنبه ساعت 8 صبح مادر و دختر در دفتر مدیر حضور داشتند مدیر مدرسه گفت: خانوم ایرانی متاسفم که شما را ناراحت کردم ولی باید طبق مقررات انجام وظیفه کنم شما را خواستم تا پرونده دخترتان را تحویلتان دهم اگر اعتراضی دارید لطفا به منطقه مراجعه فرمایید. بعد بلافاصله کشوی میز را باز کرد و خطاب به مریم...
  20. bahareh s

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام گلابتون جان میخواستم راجبه یه رمان تاپیک بسازم (رمان قصه زندگی): چند ضربه به در کلاس نواخته شد و خانم معلم به طرف در رفت و آن راگشود. لحظه ای درنگ کرد سپس از همانجا گفت:مریم ایرانی؟ مریم از جایش برخاست و معلم گفت : برو دفتر خانوم مدیر مریم وقتی از پله ها با لا میرفت در این فکر بود که چه...
بالا