سکوتی غمبار فضای اتاق را پر کرد مادر آرام میگریست و با صدایی گرفته گفت:من چیکار کنم؟هر چی بگی انجام میدم.
مینا ساکت بود و اشک هاش روی بالش میریخت.
مدتی از گرفتن کارنامه ی نا موفق مریم گذشت و در این زمینه چیزی گفته نشد به ندرت از خانه خارج میشد و با هیچ کس حرفی نمیزد و به خانه ی کسی هم نمیرفت بعد...