بارها به بیان های گوناگون شنیده ام که منافقان غدیر،کربلا را رقم زدند!
خوب بنگریم
کربلا تکرار قصه کوچه است...
سیلی، شش ماهه، آتش... رموز این تکرارند!...
خدایا به حرمت عشق حسین در جبهه ی حسین محفوظمان بدار...
همیشه دوست دارم به شیوه خودم جفت واژه ها ر ا بخوانم...
مثلا
امیدی که در "رفت و آمد" هست را به اضطراب "آمد و رفت"ارجح می دانم!
ولی بین خودمان بماند که در مورد تو به تک واژه ماندن امیدوارترم...
باورت می کنم که پا به پای تو
کمی دور و کمی دیر می آیم...
دلتنگت می شوم که می خوانمت و گاهی تاییدت می کنم...
فقط تکلیفم را با این دل مشخص کردم!
که وبال لحظاتت نباشد...
که اگر گفتی برو نمیرد بی تو...
این است که به خیالی خوش است...
خدای من
به دیده و ندیده شکر
به داده و نداده شکر
به مهرو ماه
به عشق و آه
به آن وصال نارسیده شکر
خدای من خدای من
تویی تمام هست من...
خدای من به این قلم
به این کلام به این ثمر
به این دل بزرگ غم
به هر چه می شود
به سمت توست سپاس من
پاینده باشی
خدای من
به دیده و ندیده شکر
به داده و نداده شکر
به مهرو ماه
به عشق و آه
به آن وصال نارسیده شکر
خدای من خدای من
تویی تمام هست من...
خدای من به این قلم
به این کلام به این ثمر
به این دل بزرگ غم
به هر چه می شود
به سمت توست سپاس من
me
به رسم پاییز که سرما زده گرمایش را به رنگ هایش می بخشد...
گرمایم را به واژه هایم می بخشم...
عشق را پیشکشت می کنم،
عشقی رسیدنی در شعر حافظ
گرم و بی انتها...