خوابم می آید خوابم می آید اما باید دوباره تمام کتاب کواکب را دوره کنم بی گلایه وگریه که نمی توان به دیدار دیار دور رؤیا رفت باید به رکعت سکوت و صدای کبوتر فرو شوم باید به پنجره ی باز و پرواز پوک پر بیندیشم به جریمه های نانوشته ی جمعه های کودکی به گلوی گرفته و گریه ی گیتار...
صبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
بر خودم گریه همی آید و بر خنده تو
تا تبسم چه کنی بی خبر از مبسم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست
گو کم یار برای دل اغیار مگیر
دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست
تو که با جانب...
اینا فقط در حد حدس و گمانن...
شاید اون ذرات هم برگردن و توسط ذرات خود بچه جایگزین شن...
باز بیشتر مطالعه کن و اگه به نتیجه ای رسیدی حتما ما رو هم در جریان بزار...
به نظر من همه چی به حالت اول بر میگرده اون موقع...
یعنی اون عضو اهدا شده به صاحب اصلیش بر میگرده و اون عضو فرد که از کار افتاده هم دوباره به اراده ی خداوند به کار میفته...
ذرات بدن هم همین طور...
یعنی ذره ی هر کس به بدن خودش بر میگرده...