خبرهایی از دور دست می شنوم خبرهای بد.او زنده است نفس میکشد اما غمی ندارد.فاجعه مرزی نمیشناسد تو که نه جانی داری نه تن...چون کرکسی بر شانه جهان نشستی و همه چیز را به هم زدی و بر همه چیز فرمان راندی .......و هیچ نبردی
. آنا آخماتووا ...شعری برای استالین