نتایح جستجو

  1. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ترا افسون چشمانم ز ره برده است و مي دانم كه سرتاپا بسوز خواهشي بيمار مي سوزي دروغ است اين اگر، پس آن دو چشم رازگويت را چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه مي دوزي
  2. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    ترا مي خواهم و دانم كه هرگز به كام دل در آغوشت نگيرم توئي آن آسمان صاف و روشن من اين كنج قفس، مرغي اسيرم :cry::cry:
  3. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا با اشك هاي ديده ز لب شستشو دهم رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
  4. M

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    اگه اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي:w18:
  5. M

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    از ميان كساني كه براي دعاي باران به تپه ها مي روند تنها كساني كه با خود چتر مي برند به كار خود ايمان دارند
  6. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تنها اگر دمی کوتاه آيم از تکرارِ اين پيشِ پاافتاده‌ترين سخن که «دوست‌ات می‌دارم»، چون تنديسی بی‌ثبات بر پايه‌هایِ ماسه به خاک درمی‌غلتی و پيش از آن که لطمه‌یِ درد درهم‌ات شکند به سکوت می‌پيوندی.
  7. M

    مشاعرۀ سنّتی

    بيا دنيا نمي ارزد باين پرهيز و اين دوري فداي لحظه اي شادي كن اين رؤياي هستي را لبت را بر لبم بگذار كز اين ساغر پر مي چنان مستت كنم تا خود بداني قدر مستي را
  8. M

    مشاعرۀ سنّتی

    قلب تو پاك و دامن من ناپاك من شاهدم به خلوت بيگانه تو از شراب بوسه من مستي من سر خوش از شرابم و پيمانه
  9. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    يكشب نگاه خسته مردي بروي من لغزيد و سست گشت و همانجا خموش ماند تا خواستم كه بگسلم اين رشته نگاه قلبم تپيد و باز مرا سوي او كشاند
  10. M

    مشاعرۀ سنّتی

    من به مردي وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و اميدم هر چه دادم به او حلالش باد غير از آن دل كه مفت بخشيدم
  11. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت اي دختر بهار حسد مي برم به تو عطر و گل و ترانه و سرمستي ترا با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو
  12. M

    مشاعرۀ سنّتی

    اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو
  13. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دیروز در کنار تو احساس عشق بود دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود دستان کوچکت که جنون مرا نوشت این واژه های غرق به خون مرا نوشت هرجا که رد پای شما هست می روم فکری بکن به حال من از دست می روم
  14. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تويي که بر سر خوبان کشوري چون تاج سزد اگر همه دلبران دهندت باج
  15. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ماها تو سفر کردي و شب ماند و سياهي نه مرغ شب از ناله‌ي من خفت و نه ماهي
  16. M

    مشاعرۀ سنّتی

    روزی، دیر یا زود تصمیم آخر را خواهی گرفت. عکسهای مرا پاره خواهی کرد و نامه هایم را بدور خواهی ریخت. تقدیر همین است.. همانگونه که اشکهایی که دور چشم حلقه زده عاقبت فرو خواهد غلتید. و آن روز خواهد رسید که برگ از شاخه جدا میشود.:w09::crying: ... و فراموشم خواهی کرد...
  17. M

    مشاعرۀ سنّتی

    \ این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظه های با تو نشستنی سرودنی نیست این لحظه های ناب در لحظه های بی خودی و مستی شعر بلند حافظ از تو شنیدنی است
  18. M

    مشاعرۀ سنّتی

    منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
  19. M

    مشاعرۀ سنّتی

    من به مردی وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد
  20. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یک عمر تو زخم هایمان را بستی هر روز کشیدی به سر ما دستی شعبان که به نیمه می رسد آقا جان! ما تازه به یادمان می آید هستی!
بالا