نتایح جستجو

  1. M

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    دكتر علي شريعتي: زنده بودن را به بیداری بگذرانید زيرا که سالها به اجبار خواهید خفت
  2. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
  3. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سر آمدی تعبیر رفت یار سفرکرده می‌رسد ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی
  4. M

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    اسمم را پدرم انتخاب كرد. نام فاميلم را هم يكي از اجدادم بس است ديگر ......... مي خواهم خودم راهم را انتخاب كنم
  5. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد
  6. M

    مشاعرۀ سنّتی

    هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
  7. M

    مشاعرۀ سنّتی

    میگفت میخواد بره سفر ،امّا نگفت کجا میره نگفت که مقصدش کجاست، فقط میگفت مسافره شبونه زد به جادّه ها با چشمون پر از غمش انگار میخواست چیزی بگه با اون نگاه مبهمش نذاشت که بدرقش کنم، دستشو هی تکون میداد مسیر دور جادّه رو همش بهم نشون میداد حالا دیگه رو تاقچه مون یه قاب کهنه مونده بود تو باغچه هم...
  8. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تا هستم ايرفيق نداني که کيستم روزي سراغ وقتمن آئي که نيستم پيداست ازگلاب سرشکم که من چو گل يک روزخنده کردم و عمري گريستم طي شد دوبيست سالم و انگار کن دويست چون بخت وکام نيست چه سود از دويستم
  9. M

    مشاعرۀ سنّتی

    اين سروده از فروغ فرخزاد است كه يه كمي پوچ گرايانه ست دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه زر راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است ببر راز اين حلقه كه در چهره او اينهمه تابش و رخشندگي ست مرد حيران شد و گفت: حلقه خوشبختي است، حلقه زندگي است همه گفتند: مبارك باشد دخترك...
  10. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تو به کس مهر نبندي ، مگر آندم که ز خود رفته، در آغوش تو باشد ليک چون حلقه ي بازو بگشايي نيک دانم که فراموش تو باشد
  11. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند تمام گنجشکان که...
  12. M

    مشاعرۀ سنّتی

    هر گوشه ای ز خلوت افسانه رنگ تو یاد آفرین لذت بر باد رفته ای ست وان جویبار غم زده ات با سرود خویش افسانه ساز لحظه ی از یاد رفته ای ست
  13. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب می‌ریزد آبشار غزل از زبان من آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من
  14. M

    مشاعرۀ سنّتی

    برق لبات رنگ چشات برق سه فازه موهام كه سيخ شده واسه اينه نه ژل تازه
  15. M

    مشاعرۀ سنّتی

    موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
  16. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من این جمله که برای بیانش به چشم تو افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من...
  17. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    ديشب به سيل اشک ره خواب مي‌زدم نقشي به ياد خط تو بر آب مي‌زدم ابروي يار در نظر و خرقه سوخته جامي به ياد گوشه محراب مي‌زدم
  18. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند. هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم
  19. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مائيم ... ما كه طعنه زاهد شنيده ايم ماييم ...كه جامه تقوي دريده ايم زيرا درون جامه به جز پيكر فريب زين هاديان راه حقيقت نديده ايم
  20. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    اشك شوقه عزيز دلم تو مهتابي تو بي تابي تو روشن تر ز هر آبي تو خوبي پرز احساسي ولي من خسته و تنها و شايد سرنوشت اينست و شايد سهم من اينست و شايد ها و بايد ها .......
بالا