نتایح جستجو

  1. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دیر آمدی‌ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشست
  2. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما فرمای خدمتی که برآید ز دست ما برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما
  3. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    من در این جای همین صورت بی جانم و بس دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست
  4. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    آن پریروی که از مرد و زن و پیر و جوان هر که بینی دم صاحبنظری می‌زندش آستینم زد و از هوش برفتم در حال راست گفتند که دیوانه پری می‌زندش
  5. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    رفتی و نمی‌شوی فراموش می‌آیی و می‌روم من از هوش سحرست کمان ابروانت پیوسته کشیده تا بناگوش
  6. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    یار با ما بی‌وفایی می‌کند بی‌گناه از من جدایی می‌کند شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا جای دیگر روشنایی می‌کند
  7. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست اگر عداوت و جنگست در میان عرب میان لیلی و مجنون محبتست و صفاست
  8. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست
  9. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دوست بازآمد و دشمن به مصیبت بنشست باد نوروز علی رغم خزان بازآمد مژدگانی بده ای نفس که سختی بگذشت دل گرانی مکن ای جسم که جان بازآمد
  10. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان زین غنچه که از طرف چمنزار برآمد
  11. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد طریق مردم هشیار بر نمی‌گیرد بلای عشق خدایا ز جان ما برگیر که جان من دل از این کار بر نمی‌گیرد
  12. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود سر نه چیزست که شایسته پای تو بود خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود
  13. sisah

    مناجات های خواجه عبدالله انصاری

    خداوندا! کجا بازیابیم آنروز که تو ما را بودی و ما نبودیم، تا باز به آن روز رسیم میان آتش و دودیم اگر به دو گیتی آنروز یابیم پرسودیم ور بود خود را دریابیم به نبود خود خشنودیم.
  14. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    مجلس ما دگر امروز به بستان ماند عیش خلوت به تماشای گلستان ماند می حلالست کسی را که بود خانه بهشت خاصه از دست حریفی که به رضوان ماند
  15. sisah

    مناجات های خواجه عبدالله انصاری

    کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بنده ی آن ثنا ام که تو سزای آنی، من در تو چه دانم؟ تو دانی! تو آنی که گفتی من آنم!
  16. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    کسی که روی تو دیدست حال من داند که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست که آدمی که تو بیند نظر بپوشاند
  17. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا ز وصل تو حاصل بجز تمنا نیست خیال زلف تو بستن خلاف سودا نیست وفا ز عهد تو میجست دوش خاطر من جواب داد که خود این متاع با ما نیست
  18. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل باری به غلط صرف شد ایام شبابت ای قصر دل افروز که منزلگه انسی یا رب مکناد آفت ایام خرابت
  19. sisah

    غزل و قصیده

    سلام.ممنون از تاپیک خوبتون:gol: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته‌ها هست بسی محرم اسرار...
  20. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست دیوانه را طریقه‌ی عاقل پسند نیست از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باک آنرا که دل مقید و پا در کمند نیست
بالا