نتایح جستجو

  1. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا گر دوستی با او به دوزخ می‌برد شاید به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی مراد از بخت و حظ از عمر و مقصود از جهان دارد
  2. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد تو را که هر چه مرادست می‌رود از پیش ز بی مرادی امثال ما چه غم دارد
  3. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم هوش من دانی که بردست آن که صورت می‌نگارد عمر گویندم که ضایع می‌کنی با خوبرویان وان که منظوری ندارد عمر ضایع می‌گذارد
  4. sisah

    رباعی و دو بیتی

    رباعیات حافظ: تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست تا بنده‌ی تو شده‌ست تابنده شده‌ست زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست :gol::gol::gol: امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم...
  5. sisah

    رباعی و دو بیتی

    ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی سرمست هوی و پای‌بند هوسی ترسم که به یاران عزیزت نرسی کز دست و زبان خویشتن در قفسی سعدی
  6. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می‌برد شیراز مشکین می‌کند چون ناف آهوی ختن گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می‌برد
  7. sisah

    به كمك و نظرتون نياز دارم

    سلام ثمینه جان. در مورد مشکلت به راحتی نمی شه جواب داد.منم یه دخترم و اگه بخوام خودمو جای تو قرار بدم می بینم هرگز این کارو انجام نمی دم،اونم به دلایل مختلف که مهمترینش غرورمه. به نظر من غرور دختر پیش یه پسر نباید بشکنه چون بعضی از پسرا دنبال چنین فرصتی برای اذیت دخترا هستن و تشخیص اینکه فرد...
  8. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    یک روز عنایت کن و تیری به من انداز باشد که تفرج بکنم دست و کمانت گر راه بگردانی و گر روی بپوشی من می‌نگرم گوشه چشم نگرانت
  9. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    مرد عشق ار ز پیش تیر بلا روی درهم کشد مخوانش مرد هر که را برگ بی مرادی نیست گو برو گرد کوی عشق مگرد
  10. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین بر دل خوشست نوشم بی او نمی‌گوارد پایی که برنیارد روزی به سنگ عشقی گوییم جان ندارد یا دل نمی‌سپارد
  11. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دیدم امروز بر زمین قمری همچو سروی روان به رهگذری گوییا بر من از بهشت خدای باز کردند بامداد دری
  12. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    رفتی و همچنان به خیال من اندری گویی که در برابر چشمم مصوری فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد کز هر چه در خیال من آمد نکوتری
  13. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی
  14. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی تو همایی و من خسته بیچاره گدای پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
  15. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری و گر نه فتنه ندیدی به خواب بیداری زمانه با تو چه دعوی کند به بدمهری سپهر با تو چه پهلو زند به غداری
  16. sisah

    رباعی و دو بیتی

    خواهش می کنم گلم. در جستن آن نگار پر کینه و جنگ گشتیم سراپای جهان با دل تنگ شد دست ز کار و رفت پا از رفتار این بس که به سر زدم و آن بس که به سنگ رودکی
  17. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    تو خود فرشته‌ای نه از این گل سرشته‌ای گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست کز تو به دیگران نتوان برد داوری
  18. sisah

    سلام باران جان.منم این شعرو خیلی دوست دارم.خواهش می کنم گلم،قابلتو نداشت:smile:.

    سلام باران جان.منم این شعرو خیلی دوست دارم.خواهش می کنم گلم،قابلتو نداشت:smile:.
  19. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی
  20. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    مرو ای دوست که ما بی تو نخواهیم نشست مبر ای یار که ما از تو نخواهیم برید از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم که محالست که در خود نگرد هر که تو دید
بالا