باز آمدم به کوی حبیبم، سر قرار
این بار هم به تیر نگاهت شدم شکار
هر طور بود دست مرا هم گرفته ای
آقا بجان فاطمه دست از سرم مّدار دست از سرم مدار که بیچاره می شوم
رحمی نما به بارشِ این چشم اشکبار
این دیده را بگیر اگر با تو بی وفاست
چشمی دگر بده که شود آشنای یار من عهد بسته ام که بمانم غلام تو
نوکر...