بر او ببخشایید
براو که گاهگاه
پیوند درد ناک وجودش را
با ابهای راکد
وحفره های خالی از یاد می برد
وابلهانه می پندارد
که حق زیستن دارد
بر او ببخشایید
براو که از درون متلاشی است
اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد
وگیسوان بیهوده اش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق می لرزد.:gol: