نتایح جستجو

  1. M

    داستان هاي كوتاه

    نوشته ای بسیار خواندنی از ویکتور هوگو نوشته ای بسیار خواندنی از ویکتور هوگو اول از همه برایت آرزو مى‌کنم که عاشق شوى، و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد، و پس از تنهاییت، نفرت از کسى نیابى، آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ...... اما اگر پیش آمد،...
  2. M

    داستان هاي كوتاه

    چیزهایی که من آموخته ام چیزهایی که من آموخته ام سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام...
  3. M

    داستان هاي كوتاه

    شوخی با جامی و عاقبتش شوخی با جامی و عاقبتش روزی جامی شاعر بزرگ در مجلسی شعری می خواند تا به این بیت رسید که: بس که در جان فکار و چشم بیدارم توئی هر که پیدا می شود از دور پندارم توئی یکی از حاظران گفت بلکه خری پیدا شد جامی پاسخ داد : باز پندارم توئی
  4. M

    داستان هاي كوتاه

    خواجه همام و کنیز زیبا روی خواجه همام و کنیز زیبا روی خواجه همام الدین تبریزی از غزل سرایان ولطیفه گویان قرن هشتم آذربایجان است گویند شبی در دربار یکی از سلاطین حضور داشت کنیزی زیبا که نامش خورشید بود. خواست سر شمع را اصلاح کند تا روشنی بهتر دهد که ناگاه آتش شمع دستش را سوزاند .همام فی البداهه...
  5. M

    داستان هاي كوتاه

    فتحلی شاه و زنان شاعرش فتحلی شاه و زنان شاعرش فتحلی شاه روزی میان دو بانو نشسته بود به نامهای جهان و حیات شاعری این چنین گفت : نشسته ام به میان دو دلبرو دو دلم که را به مهر ببندم در این میان خجلم جهان گفت : تو پادشاه جهانی جهان تو را باید حیات گفت :اگر حیات نباشد جهان چه کار آید در این...
  6. M

    داستان هاي كوتاه

    حاضر جوابی حافظ شیرازی حاضر جوابی حافظ شیرازی حاضر جوابی حافظ شیرازی : امیر تیمور گوگانی وقتی حاکم شیراز بود بر اهالی آن مالیاتی مقرر داشت که بپردازند . روزی حافظ به نزد امیر رفت واظهار نداری کرد .امیر گفت کسی که مدعی است : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندیش بخشم سمرقند...
  7. M

    داستان هاي كوتاه

    از شيطنت هاي يک فيزيکدان معروف از شيطنت هاي يک فيزيکدان معروف «رابرت دبليو وود» که فيزيکدان مشهوري است هرگز هيچ فرصتي را براي سربه سر گذاشتن ديگران از دست نمي داد. او زماني که در پاريس اقامت داشت متوجه شد که همسايه طبقه پايين که يک خانم بود در بالکن خود لاک پشتي دارد. اوبلافاصله بيرون رفت و...
  8. M

    داستان هاي كوتاه

    گنجشک با خدا قهر بود… روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد… و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا...
  9. M

    داستان هاي كوتاه

    داستان این عکس تکان دهنده چیست؟! داستان این عکس تکان دهنده چیست؟! داستان این عکس تکان دهنده چیست؟! شاید شما با این عکس آشنا باشید . این عکس در ۱۹ آگوست سال ۱۹۹۹ توسط مایكل كلنسى عکاس مجله یو.اس تودی گرفته شده است . جنینی که در این عکس دست جراح را در دست خود گرفته جنینی است که دچار بیماری...
  10. M

    داستان هاي كوتاه

    دو برادر دو برادر دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌ (( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من...
  11. M

    داستان هاي كوتاه

    شاخه گلی خشکیده شاخه گلی خشکیده قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ... این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم . چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده...
  12. M

    داستان هاي كوتاه

    ترس،نابودگر عشق ترس،نابودگر عشق کنار خیابون ایستاده بود تنها ، بدون چتر ، اشاره کرد مستقیم ... جلوی پاش ترمز کردم ، در عقب رو باز کرد و نشست ، آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ، - ممنون - خواهش می کنم ... حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های...
  13. M

    داستان هاي كوتاه

    درد عاشقی درد عاشقی هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دار و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ...
  14. M

    داستان هاي كوتاه

    پیرمرد پیرمرد پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی...
  15. M

    داستان هاي كوتاه

    ادامه داستان عاشقانه2 ادامه داستان عاشقانه2 اولش همه چیز از یک وبلاگ شروع شد ، من تازه وبلاگ نویس شده بودم ، یک سال بود که وبلاگ داشتم و دختر خانمی به طور کاملا اتفاقی از موتور جستجوی گوگل وارد وبلاگ عاشقانه من شد ، نوشته های من اکثرش مال من نبودن و از جاهای مختلف کپی کرده بودم ، کنجکاوی دختر...
  16. M

    داستان هاي كوتاه

    داستان عاشقانه1 داستان عاشقانه1 آخیش ، همه چیز فعلا تموم شد ، دیگه تنهای تنها شدم ، دیگه وقتی غصه میخورم کسی نیست که ناراحت بشه و غصه بخوره ، چرا همه به من طور دیگه ای نگاه میکنند ، حتی درختهای بلند این خیابان که به خیابان انقلاب ختم میشه ، چرا بهش گفتم اونطرفی بره ! ، میتونست از همینجا هم...
  17. M

    داستان هاي كوتاه

    نجات یافته نجات یافته تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود. او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست. سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید. اما هنگامی که در اولین شب آرامش در...
  18. M

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه صادقانه داستان کوتاه صادقانه با سلام , خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم ...
  19. M

    داستان هاي كوتاه

    جهنم جهنم سلام.... ميگن جواب يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است . پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟ اکثر دانشجويان برای...
  20. M

    داستان هاي كوتاه

    ماجرای جالب : "زرنگ ترین پیرزن دنیا !" ماجرای جالب : "زرنگ ترین پیرزن دنیا !" يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند . و...
بالا