نتایح جستجو

  1. M

    داستان هاي كوتاه

    ميدونيد چرا منشي ام رو اخراج كردم؟ ميدونيد چرا منشي ام رو اخراج كردم؟ از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود. تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زده و اومد تو و گفت: ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم...
  2. M

    داستان هاي كوتاه

    داستان كوتاه انيشتين و راننده اش داستان كوتاه انيشتين و راننده اش انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا...
  3. M

    داستان هاي كوتاه

    درخواست سیانور از داروخانه درخواست سیانور از داروخانه خانمی وارد داروخانه می شه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه. چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه، خانوم من نمی‌تونم به...
  4. M

    داستان هاي كوتاه

    حکايت معجزه حکايت معجزه سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينه جراحی پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد...
  5. M

    داستان هاي كوتاه

    داستان هدیه نامزدی داستان هدیه نامزدی خواستم برای جشن تولد نامزدم هدیه ای بفرستم به همین خاطر از خانم خوش پسندی که یکی از همکارانم بود خواستم تا از مغازه جنب اداره یک جفت دستکش بسیار اعلا انتخاب کند تا برایش بفرستم . . . پس از خرید، خانم خوش پسند هم برای خود یک جفت شورت انتخاب کرده و پس از...
  6. M

    داستان هاي كوتاه

    شانگهای یا پکن شانگهای یا پکن حکایت زیر شاید سرنوشت بسیاری است که از دگرگونی و برخورد با شیوه های نوین و محیط های متفاوت هراسانند و شاید بیانگر این عبارات زیر باشد که : · در دنیای کسب و کار آنان که آرامش را در بستن چشم ها بر تحولات دنیای اطراف می جویند، مرگ زودرس را استقبال می...
  7. M

    داستان هاي كوتاه

    منحرف نباشید منحرف نباشید يك خانم روسي و يك آقاي كانادايي با هم ازدواج كردند و زندگي شادي را در تورنتو آغاز كردند... طفلكي خانم ، زبان انگليسي بلد نبود اما مي توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند. مشكل وقتي شروع شد كه خانم براي خريد مايحتاج روزانه بيرون رفت. يك روز او براي خريد ران مرغ به...
  8. M

    داستان هاي كوتاه

    شوق مادر شوق مادر از صبح تا شب فقط کار مادرش این بود که بره خونه این و اون تا ظرف و لباس بشوره و زمین رو جارو کنه! از صبح تا شب فقط کارش این بود که درس بخونه تا به یه جایی برسه که مادرش دیگه خونه دیگران کار نکنه! وقتی اسمش رو توی روزنامه دید داشت از شدت خوشحالی بال در میاورد، رتبش ۲ رقمی بود...
  9. M

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه عشق و زندگی داستان کوتاه عشق و زندگی … زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟ آن مرد...
  10. M

    داستان هاي كوتاه

    اعترافات يك قاتل اعترافات يك قاتل خوب كه فكر مي كنم به خودم حق ميدهم با اين همه باورم نميشود كه به اين راحتي دستم به خونه بي گناهي آلوده شده باشد اما او هم بي تقصير نبود زندگي را برايم جهنم كرده بود و لحظه به لحظه زندگي را برايم تنگ تر ميكرد گوشش بدهكار فريادهايم نبود دست از سرم بر نميداشت...
  11. M

    داستان هاي كوتاه

    طناب يا خدا! طناب يا خدا! کوهنوردي می‌خواست از بلندترین کوه بالا برود... او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز...
  12. M

    داستان هاي كوتاه

    داســــــتان زیبـــــا و تکان دهنده... داســــــتان زیبـــــا و تکان دهنده... My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment. مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود She cooked for students & teachers to support the family. اون...
  13. M

    داستان هاي كوتاه

    راز آفرینش (طنــز) راز آفرینش (طنــز) خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد. خر به خداوند پاسخ داد...
  14. M

    داستان هاي كوتاه

    یك داستان عجيب یك داستان عجيب اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده.. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ » رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند...
  15. M

    داستان هاي كوتاه

    یک روز زندگی یک روز زندگی دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه...
  16. M

    سوالات و مشکلات و درخواست های خود در زمینه ی شبکه و امنیت را فقط اینجا مطرح کنید

    درخواست درخواست سلام من مدتی هستش که دارم به دنبال مطلبی در باره شبکه های wimax و ATM می گردم.ولی مطلب به درد بخوری پیدا نکردم.از دوستان عزیز ممنون می شم اگه کسی اطلاعاتی در باره این شبکه و یا سایتی را سراغ داره معرفی کنه. اطلاعات جامع و کامل می خوام ،بیشتر درباره شبکه های WiMax با تشکر
  17. M

    كمك -آموزش EXCEL

    سلام دوست عزیز اولین توصیه برای یاد گیری اکسل رفتن کلاس و یا خرید سی دی های آموزشی. دومین توصیه هم مطالعه کتاب های PDF فارسی و کتاب های انگلیسی این لینک دانلود یک کتاب به زبان انگلیسی هستش که خیلی کامله البته اکسل 2007 : http://rapidshare.com/files/134201993/Excel_2007_Beyond_The_Manual.rar...
بالا