نتایح جستجو

  1. haj morteza

    عکس طنز

  2. haj morteza

    عکس طنز

  3. haj morteza

    سلام میدونم که؟؟؟؟ نه نمیدونم:d

    سلام میدونم که؟؟؟؟ نه نمیدونم:d
  4. haj morteza

    عکس طنز

  5. haj morteza

    تنفر از رنگها نشانه چیست؟؟؟

    احمدی نژادی تیری ها آبجی!!!! من همه رو دوست دارم و به تمام رنگها عشق میورزم:D فقط زرد تو چشم میزنه..... چیزایی هم که واسه رنگ زرد زده اشتباهه و به من نمیخوره.....;)
  6. haj morteza

    چرخه ازدواج دخترها - طنز

    ببخشید فلسفه این فاصله کذایی در ارتفاع بین شکلکها چیست؟؟؟:D
  7. haj morteza

    10 مزیت مجرد بودن....حالشو ببرید!!!!

    دروغ میگه آبجی..... خودش تو تاپیک واسم تصمیم کبری نوشت که کمیل مبارکش بادو....... همون باران و میگه بابا!!!! دوتا چیه؟؟؟ تازه من هنوز با کسی به تفوق نرسیدم که!!!!:D
  8. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    رضا...ادهم...مرتضی...علیرضا... ساک سک این صدای آقا مهدی بود که سکوت منطقه رو شکست!!! همه برگشتیم طرف حاجی...بالای یه تپه زانو زده بود و زار زار گریه میکرد و می گفت: پاشید...پاشید می دونم اینجایید،مهمون نمی خواید؟ گریه میکرد،گریه ای که توش شادی و غم با هم بود.نمیشه گفت دقیقا چه حالتی...
  9. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی حدود 70 درجه بود،تخریب چیها اومدن پای کار اما مسئله این بود که تخریب این نوع میدانهای مین بسیار سخت بود.... ار آن طرف از پشت بیسیم مرتب به فرمانده گردان می گفتن: سید مچ دستتو نگاه...( یعنی حواست به...
  10. haj morteza

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی...

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی میدان مین. هم مین‌ها منفجر می‌شد و هم گلوله‌های آرپی‌جی. او هم می‌سوخت و لب‌هایش تکان می‌خورد. رفتم کنارش و گوشم را چسباندم به لب‌هایش. داشت سوره حمد را زمزمه می‌کرد. [IMG]
  11. haj morteza

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی...

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی میدان مین. هم مین‌ها منفجر می‌شد و هم گلوله‌های آرپی‌جی. او هم می‌سوخت و لب‌هایش تکان می‌خورد. رفتم کنارش و گوشم را چسباندم به لب‌هایش. داشت سوره حمد را زمزمه می‌کرد.
  12. haj morteza

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی...

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی میدان مین. هم مین‌ها منفجر می‌شد و هم گلوله‌های آرپی‌جی. او هم می‌سوخت و لب‌هایش تکان می‌خورد. رفتم کنارش و گوشم را چسباندم به لب‌هایش. داشت سوره حمد را زمزمه می‌کرد.
  13. haj morteza

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی...

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی میدان مین. هم مین‌ها منفجر می‌شد و هم گلوله‌های آرپی‌جی. او هم می‌سوخت و لب‌هایش تکان می‌خورد. رفتم کنارش و گوشم را چسباندم به لب‌هایش. داشت سوره حمد را زمزمه می‌کرد.
  14. haj morteza

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی...

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی حدود 70 درجه بود،تخریب چیها اومدن پای کار اما مسئله این بود که تخریب این نوع میدانهای مین بسیار سخت بود.... ار آن طرف از پشت بیسیم مرتب به فرمانده گردان می گفتن: سید مچ دستتو نگاه...( یعنی حواست به...
  15. haj morteza

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی...

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی حدود 70 درجه بود،تخریب چیها اومدن پای کار اما مسئله این بود که تخریب این نوع میدانهای مین بسیار سخت بود.... ار آن طرف از پشت بیسیم مرتب به فرمانده گردان می گفتن: سید مچ دستتو نگاه...( یعنی حواست به...
  16. haj morteza

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی...

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی حدود 70 درجه بود،تخریب چیها اومدن پای کار اما مسئله این بود که تخریب این نوع میدانهای مین بسیار سخت بود.... ار آن طرف از پشت بیسیم مرتب به فرمانده گردان می گفتن: سید مچ دستتو نگاه...( یعنی حواست به...
  17. haj morteza

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی...

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی حدود 70 درجه بود،تخریب چیها اومدن پای کار اما مسئله این بود که تخریب این نوع میدانهای مین بسیار سخت بود.... ار آن طرف از پشت بیسیم مرتب به فرمانده گردان می گفتن: سید مچ دستتو نگاه...( یعنی حواست به...
  18. haj morteza

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی...

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی حدود 70 درجه بود،تخریب چیها اومدن پای کار اما مسئله این بود که تخریب این نوع میدانهای مین بسیار سخت بود.... ار آن طرف از پشت بیسیم مرتب به فرمانده گردان می گفتن: سید مچ دستتو نگاه...( یعنی حواست به...
  19. haj morteza

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با...

    تو کربلای 2 در حال پیشروی بودیم که به یه میدون مین خوردیم... این میدون مین تو دامه کوه با شیبی حدود 70 درجه بود،تخریب چیها اومدن پای کار اما مسئله این بود که تخریب این نوع میدانهای مین بسیار سخت بود.... ار آن طرف از پشت بیسیم مرتب به فرمانده گردان می گفتن: سید مچ دستتو نگاه...( یعنی حواست به...
  20. haj morteza

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی...

    توی میدان مین، پسر بچه حدوداً 15ساله‌ای را دیدم که با کوله پشتی پراز گلوله آرپی‌جی غلتید توی میدان مین. هم مین‌ها منفجر می‌شد و هم گلوله‌های آرپی‌جی. او هم می‌سوخت و لب‌هایش تکان می‌خورد. رفتم کنارش و گوشم را چسباندم به لب‌هایش. داشت سوره حمد را زمزمه می‌کرد.
بالا