عمليات نصر ۸ بود، هنوز تمام معبر را باز نكرده بوديم كه بچه هاي بغل دستمان درگير شدند. خدايا مين ها چه مي شوند؟ سيم خاردارها چه؟ نكند بچه ها همه وسط ميدان مين پرپر شوند، ولي چيزي نگذشته بود كه صداي تكبير بچه را بر بلنداي قله شنيدم.
خوشحال شدم و با خيال راحت دراز كشيدم، كنار ميدان مين ۶ ساعت...
گفتم:
مرا مام من مرگ او نام زد!!!!
مرا: من را
مام من: مادر من:
مرگ او نام زد: اسم منو گذاشته کشنده او(کسی که اذیتت کرده آبجی)
در کل میشه:
مادر من اسم منو گذاشته قاتل او(کسی که اذیتت کرده آبجی):D
تو که غیرت نداری مجبورم من بیام وسط دیگه!!!!:D
(شوخی کردم)
در ضمن ایشون اول آبجی منن بعد خانوم شما
تورو میتونه طلاق بده
اما داداش و که نمیشه طلاغ داد:D;)